آلمان

مقدمه

جمهوری فدرال آلمان با ۸۲ میلیون نفر جمعیت پرجمعیت ترین کشور اتحادیه اروپا بوده، و با مساحت ۳۵۷۰۰۰ کیلومتر مربع بزرگترین کشور این اتحادیه است. برخی از مرزهای این کشور مرزهای طبیعی هستند مانند دریای شمال و بالتیک در شمال، و کوه های آلپ در جنوب، در بقیه موارد مرزها به لحاظ جغرافیایی چندان مشخص نیستند: در شرق، مناظر جلگه اروپای شمالی در دو طرف مرز با هلند کشیده شده است؛ در غرب، امتداد راین به فرانسه می رسد.

این رودخانه از میان مناطق روستایی پست و آبخیز گذشته و به هلند نیز می رسد، در حالیکه در جنوب شرقی، کوه­های جنگلی اور و جنگل های باواریایی و بوهمی با جمهوری چک مشترک هستند، در غرب نیز، بلژیک و لوگزامبورگ در ارتفاعات سرسبز آردن بگونه ای تفکیک ناپذیر در هم ادغام شده اند.

آلمان امروز

آلمان همچنان مرکز قدرت اقتصادی در اروپا محسوب می شود. محصولات صنعتی این کشور لنگه ندارند؛ شهرهای بزرگ و کوچک این کشور با یک شبکه گسترده از اتوبان ها و خطوط ریلی پر سرعت بهم متصل شده اند و مردم این کشور از یکی از بالاترین استانداردهای زندگی در دنیا بهره می برند.

اتحاد این کشور در سال ۱۹۹۰ در صلح و آرامش صورت گرفت، و میلیون ها نفر تلاش کردند تا زیرساخت آلمان شرقی (GDR) را به پای استانداردهای غربی برسانند. با اینحال، تفاوت هایی وجود دارند که همچنان این دو بخش را از هم متمایز می سازند؛ مثلاً شرقی ها (Ossis) غربی ها را به سطحی و پررو بودن متهم می کنند، و غربی ها (Wessis) شرقی ها را از خود راضی و فاقد ابتکار عمل می دانند. و البته بسیاری دیگر از مشکلات که چارچوب سیاسی و اجتماعی قدرتمند این کشور بعد از جنگ همچنان با آنها دست و پنجه نرم می کند.

عکس صفحه ۶- فواره فرانکونیا مقابل رزیدنس، ورتزبورگ

بیکاری همچنان مشکل بزرگی محسوب می شود، بخصوص بین جوانان و سالمندان در شرق، و این منطقه به تدریج خالی از سکنه می شود، زیرا ساکنین آنها در جستجوی کار راهی غرب می شوند. این نگرانی وجود دارد که کاهش و سالخوردگی جمعیت دیگر نتواند پاسخگوی استاندارد بالای رفاهی باشد که آلمان ها به آن عادت داشتند و دولت های آتی باید به فکر حل این معضل جدی باشند.

تنوع منطقه ای

آلمان در بخش اعظم تاریخ خود کشور متحدی نبوده است، همیشه به ایالت های متعددی تقسیم شده، و پرنس ها، دوک ها، مرزبان­ها، و اسقف­ها و البته گاهی پادشاه ها بر سر حاکمیت با هم در جنگ بوده اند.

برخی از شهرها موفق همچنان استقلال خود را حفظ می کردند و به این شکل مجموعه ای از شهرهای پایتخت برجای مانده که همگی مملو از قصرها، باغ ها و مجموعه های هنری هستند و در شهرهای معمولی معماری شهری زیبایی بر جای مانده است.

برلین از سال ۱۸۷۱ صرفاً پایتخت پروسیا بوده و علیرغم اهمیت روزافزون آن بعنوان پایتخت ملی سایر شهرها همچنان خود را کانون اصلی مناطق خود می دانستند. این مسئله بویژه در مورد آلمان غربی پس از جنگ صدق می کند و برلین همچنان پشت دیوار آهنین باقی ماند.

در حالیکه شهر کوچک راینلند در بن به محل دولت آلمان غربی تبدیل شد، شهرهایی مانند کلن، دوسلدورف، فرانکفورت، هانوفر و هامبورگ بعنوان مراکز نزدیک کلانشهر توسعه یافته و برای مثال، فرانکفورت به پایتخت مالی این کشور تبدیل شد.

اندازه ایالت

باواریا بزرگترین ایالت آلمان بوده و هامبورگ و بِرِمن کوچکترین آنها هستند.

عکس صفحه ۹- کلیسای کشیش نشین در رامسائو در کوه های آلپ

مونیخ، مرکز سلطنتی بعد از ۱۹۱۸، هیچگاه خود را چیزی بیش از سایر شهر پایتخت ها نمی دانست. اهمیت روزافزون مناطق و پایتخت های منطقه ای آلمان در ساختار سیاسی فدرال و تمرکز زدای این کشور نمود یافت؛ ۱۶ ایالت این کشور دارای قدرت و مسئولیت های متعددی هستند که در سایر کشورها بدست دولت مرکزی است.

اغلب شهرهای آلمان در دوران جنگ جهانی دوم اسیب بسیاری دیدند. شهرها و بسیاری از بناهای تاریخی در بخش غربی کاملاً بازسازی شده اند اما در بخش شرقی بودجه کافی در مقایسه با بخش غربی وجود نداشت؛ در سال ۲۰۰۵ کلیسای فراوئن کیرشه که مجدداً بازسازی شده بود نهایتاً وقف شد.

خارج از شهرها، حومه ها مملو از قلعه، قصر، صومعه، و در جنوب کاتولیک، کلیساهای زیارتی هستند، همچنین حومه­های شهر چندین شهر تاریخی کوچک در اروپا را در خود جای داده­اند که یکی از معروفترین آنها رو تنبرگ اوبدر تابر در امتداد جاده رومانتیک به سمت جنوب و کوه های آلپ است.

مناظر متنوع

زیباترین قله­های آلمان مربوط به آلپ باواریایی هستند، اما کوهستان ها و ارتفاعات صخره ای بخش اعظم این کشور را پوشانده اند. بسیاری از این مناطق پوشیده از درخت هستند که فرصت کافی برای پیاده روی یا لذت بردن از سکوت و آرامش را فراهم می سازند. دریاچه ها نیز فراوانند که بزرگترین آنها دریاچه کنستانس است که بین آلمان، اتریش و سوئیس مشترک است.

دیگر گزینه نه چندان شناخته شده Mecklenburgische Seenplatte (منطقه دریاچه مکلنبورگ) نام دارد که مجموعه­ای از دریاچه­های پراکنده است که موریتس بزرگترین آنهاست. از میان صخره های مرتفع رودهای بسیاری می گذرند که البته بزرگترین آنها راین است، و زیباتر بين منظره آن در تنگه ای مملو از قلعه بین پینگن و کوبلنز دیده می شود.

عکس صفحه ۱۰- صخره های گچی پارک ملی یاسموند در روگن

بقیه آبراه ها نیز زیبایی خاص خود را دارند، بخصوص در جاییکه که دهانه آنها به تاکستان می رسند، مانند موزل، ماین، و تکار در غرب، و زاله و البه در شرق، شهرهایی که براندنبورگ می گذرند کاملاً متفاوت هستند؛ این نهرها در قسمت هایی به اندازه یک دریاچه عريض شده و اطراف آنها پوشیده از درخت است. همین رودخانه ها هستند که به برلین فضای سرسبز و آرام بخشیده اند.

یکی از بهترین بخش های تفریحی آلمان برای بازدید کنندگان خط ساحلی آن است. خود آلمانی ها بخاطر آفتاب و هوای تازه، نسيم های دریایی، و سواحل وسيع ماسه ای عاشق سواحل دریای شمال و بالتیک هستند. ساحل آلمان جزایر متعددی دارد، از بورکوم، غربی ترین جزایر فریژن، تا روگن در بالتیک، بزرگترین جزیره آلمان، که بخاطر صخره های بلند گچی و سفید شهرت دارند.

آلمان سبز

جنگل ها چیزی حدود یک سوم مساحت آلمان را به خود اختصاص داده اند که پس زمینه ای برای زندگی روزانه و منبع الهام هنر و معماری می باشند. درختان صنوبر، شاه در خت، و کاج تمام کوهستان ها و بوته زارها را پوشانده اند، و سواحل ماسه ای زیبایی وجود دارند، اما در خت مقدس آلمانی ها بلوط است، هرچند درختان بلوط آلمانی بخاطر تغییرات آب و هوایی در معرض خطر قرار گرفته، و از هر دو درخت بلوط یکی بیمار است. حس جنگل ها بخوبی در شهرها وجود دارد. پارک های شهری از نظر کیفیت و وسعت بی نظیر بوده، و تمام خیابان ها مشجر هستند. آلمانی­ها که باغبان های پرشوری هستند، هر دو سال یکبار راهی Bundesgartenschau فستیوال باغ ملی، می شوند.

این جشنواره در شهرهای مختلف برگزار می شود. مونیخ در سال ۲۰۰۵ میزبان این جشنواره بوده و فرودگاه قدیمی خود را به یک پارک بی نظیر تبدیل کرده بود. گرا، میزبان این جشنواره در سال ۲۰۰۷، یک محوطه بزرگی استخراج معدن را به پارک تبدیل کرد. شهر اشورین در سال ۲۰۰۹ نیز فرصت یافت تا استعداد خود در این زمینه را به نمایش بگذارد.

اهمیت به فضای سبز در تمامی سطوح مشهود است. بازیافت زباله در آلمان یک وسواس ملی است، و تاثیرات زیست محیطی ساخت و سازهایی مانند بزرگراه ها باعث ایجاد نگرانی ها و در برخی موارد اعتراضاتی شده است. در دهه های گذشته قرن ۲۱ اُم، حزب سبز یا دغدغه های اکولوژیکی سهم خود از آراء را افزایش داده است؛ این حزب در سال ۱۹۹۸ در ائتلاف با سوسیال دموکرات ها وارد دولت شد، اما در سال ۲۰۰۵ با شکست مواجه شد، و با بروز شکست های بیشتر حزب سوسیال دموکرات، این ائتلاف دیگر در بوندستاگ به  اکثریت نرسید.

فعالیت ها

آلمان علاوه بر شهرهای بزرگ و کوچک، و حومه های زیبا جمعیت ثروتمندی دارد. از تفریحات توقع بالایی دارند. به همین خاطر، امکانات تفریحی بسیاری با استانداردهای بالا در این کشور وجود دارند.

این امکانات از پارک های موضوعی تا استخرهای شنای بزرگ و مسیرهای پیاده روی و دوچرخه سواری متفاوت هستند، جاده های عالی و سیستم حمل و نقل توسعه بافته جابجایی بین فواصل را بسیار آسان کرده­اند. کشتی های بخار سفید روی دریاچه کنستانس و رودخانه های بزرگ در رفت و آمد هستند و قایق های الکتریکی بی­صدا رد خامه ای خود را روی آب های تازه کونیگزی، تمیز ترین دریاچه کوهستانی، بر جای می گذارند. خط های تله کابین نیز بازدیدکنندگان را به بالای کوه ها برده و در سرتاسر کشور قطارهای بخار در امتداد ده ها خط آهن هوهوکنان حرکت می کنند.

اغلب بازدید کنندگان خارجی بین مه و سپتامبر به آلمان سفر می کنند، چون در این ماه ها هوا گرم و مطبوع است، جولای و آگوست پرباران ترین ماه ها هستند، هرچند باران بیشتر از یکی دو روز تمی بارد؛ عصرهای تابستانی هم بسیار خنک هستند. شهرهای بزرگ مقاصد خوبی برای توقف کوتاه در تمام طول سال هستند. زمستان ها سرد و یخبندان بوده، و بین دسامبر تا مارس برف کوه های آلپ را می پوشاند.

تاریخچه ای کوتاه

آلمانی ها بیش از هر کشور اروپایی دیگری تاریخ متلاطمی دارند. این کشور برای رسیدن به اتحاد تا قرن ۱۹اُم منتظر ماند. در حالیکه کمی بعد در جنگ جهانی دوم آن را دوباره از دست داد. با وجود آنکه اتحاد دوباره در سال ۱۹۹۰ با اشتیاق بسیاری همراه بود یک موفقینی بی حد و حصر محسوب نمی شد، و برای همه آلمانی ها یادآور تاریخ مملو از تقسیم و تضاد و موفقیت در ابعاد مختلف بود.

ژرمن ها و رومی ها

در قرون پایانی قبل از میلاد، بخش اعظم آلمان امروزی در دست افراد سلتی بود. در آن زمان، در قرن اول قبل میلاد که امپراطوری روم در حال پیشروی به سمت شمال بود، سلتی ها بخاطر فشار قبیله های ژرمنی زمین های آبا و اجدادی خود را رها کرده و به شمال و شرق گریخته بودند. وقتی سلتی ها گائول – فرانسه امروزی- را تسخیر کردند، رومی ها به سمت شرق حرکت کرده، و جبهه این امپراطوری را تا خط راین و دانوب گسترش دادند.

اولین تماس رومی ها با ژرمن ها در جنگل های انبوه باعث شد تا رومی ها آنها را بریرهای تنبلی بدانند که علاقه زیادی به خوردن و نوشیدن دارند.

عکس صفحه ۱۳- هرمان، فاتح لژیون ها و اولین قهرمان ژرمن

رومی ها برای وارد کردن ژرمن ها به حلقه امپراطوری خود از سران قبایل دعوت کردند تا برای تحصیل به روم آمده و در ارتش روم خدمت کنند.

اینکار به ضرر رومی­ها تمام شد، چون یکی از ژرمن­ها به ریشه خود بسیار پایبند بود، افراد خود را تحریک کرد تا در مقابل پیشروی های روم بایستند و در نبرد Teutoburger Wald در سال ۹ بعد میلاد ارتش لژیونری که برای تنبیه اعزام شده بود را شکست سختی داد. این اولین قهرمان ژرمنی کسی نبود جز هرمان، که سال­ها بعد مجسمه او به نماد مقاومت ناسیونالیست های آلمانی تبدیل شد. رومی ها بعد از این شکست در راین باقیمانده، و زمین های غرب این رودخانه را با جاده ها، شهرها و ویلاهای لوکس پر کردند. همچنین مسیحیت را در این منطقه رواج داده و کشت مو راه انداختند. حتی امروز هم بسیاری بر این عقیده اند که راینلند رومی حال و هوای متفاوتی از بقیه آلمان دارد.

Charleinagne شارلمان

سقوط امپراطوری روم در قرن ۴اُم قبل از میلاد تاحدی ناشی از نا آرامی قبایل ژرمنی بود که از محبوس ماندن در سرزمین خود سر باز می زندند.

لانگوباردها به سمت جنوب و ایتالیا رفتند. که لومباردی نیز نام خود را از آنها گرفته است در حالیکه واندال ها به سمت اسپانیا و شمال آفریقا رفته، و نام خود را به رفتار تخریبگر واندالیسم دادند، قدرتمند ترین این گروه ها قرانک ها بودند، که حوزه قدرت آنها از شرق تا غرب بلژیک امروزی گسترده بود.

خاطره فرانک ها با نام هایی همچون فرانسه، فرانکفورت، و فراكونيا در یادها مانده است.

حاکم آنها چارلز بزرگ (شارلمان به زبان فرانسوی، و کارل در گروس به آلمانی) بود، که یک دولت فنودال متحد تشکیل داد. او همواره خود را با پیروزی و پرستیژ حکومت رومی برابر دانسته و پاپ لئو سوم در روم در سال ۸۰۰ تاج پادشاهی را بر سر او گذاشت.

قلمروهای فرانکی

خاطره فرانک ها با نام هایی همچون فرانسه، فرانکفورت، و فراکونیا در یادها مانده است.

عکس صفحه ۱۵- پاپ و امپراطور؛ کاتدرال کلن

با اینکه پایگاه اصلی چارلز در آخن بود مرتبا در قلمرو پادشاهی خود از قصری به قصر دیگر می رفت و تعیین یک پایتخت برای آلمان واحد را ضروری می دانست.

امپراطورها، پرنس ها، و پاپ ها

حاکمان بعدی آنچه به «امپراطوری مقدس رومی ملت ژرمن» نام گرفت، نتوانستند به قدرت و اقتدار شارلمانی برسند. در طول قرون وسطا پرنس­ها و دیگر حاکمان بر سر قدرت با هم می جنگیدند و بیشتر روی دارایی های خود در ایتالیا و روابط با پاپ متمرکز بودند. در واتیکان، پاپ ها در امور ژرمن ها دخالت می کردند، خود را حاکم معنوی و بالاتر از مقام امپراطوری می دانستند، و با تشویق زیردستان به شورش موقعیت امپراطوران را به خطر می انداختند.

با اینکه در آن دوران آلمان به چند قسمت تقسیم شده بود، در عین حال پیشرفت های قابل توجهی داشت. اتحادیه بازرگانان شهرهای تجاری، به رهبری لوبک، تجارت در امتداد سواحل بالتیک را گسترش داد، شهرهای بزرگ من جمله نورمبرگ شکوفا شدند، و مهاجران ژرمن در نواحی مرکزی اسلوونی و اروپای شرقی ساکن شدند..

همراه با این سکونت شهرها و روستاهای مسیحی تاسیس شدند. در اواسط قرن ۱۵، یوهان گوتنبرگ از ماینز با اختراع چاپ عصر جدیدی را ورق زد.

اصلاحات و جنگ

اختراع گوتنبرگ موجب گسترش اعتراضات به کلیسایی شد که بسیار تنبل و فاسد شده بود، و همچنین آموزه های مارتین لوتر اصلاح طلب (۱۵۴۶-۱۴۸۳) را بدست مخاطبان رساند. بسیاری از حاکمان آلمانی از ایده های لوتر استقبال کردند که از آن جمله می توان به فردریش سوم ساکسونی اشاره کرد که به او در قصر وار تیورک جای داد. در اواسط قرن ۱۶، آلمان به دو قسمت پروتستان و کاتولیک تقسیم شد و لوئر باتیسم در شمال و کاتولیسم در جنوب تسلط یافت.

عکس صفحه ۱۶- مارتین لوتر

این تقسیم بجای ایجاد آرامش با وحشت جنگ سی ساله (۴۸-۱۶۱۸) همراه شد، که طی آن آلمانی ها با آلمانی ها می جنگیدند، قدرت های خارجی مانند فرانسه و سوئد بدنبال منافع خود بودند، و سربازان مزدور شهرها را غارت و چپاول می کردند. جنگ تنها با خستگی مطلق طرفین به پایان رسید و نتیجه آن چیزی نبود جز شهرهای ویران و خالی از سکنه.

سلطه فرانسوی ها

بعد از جنگ، فرانسه به قدرت اصلی اروپا تبدیل شد، و حاکمان آلمانی با تحسین فرانسوی ها بدنبال تقلید از آنها بودند. امپراطوری مقدس رومی دیگر قدرت سابق را نداشت، حالا مقام امپراطوری در دست یکی از اعضای سلسله هابسبورگ، مستقر در وین بود که بیش از علاقه به امور آلمان مشتاق فرصت های عقب نشینی تدریجی ترک ها از مجارستان و بالکان بود. در تمام آلمان، پرنس ها در تلاش بودند تا سکونتگاه های خود را به یک نمونه واقعی از دربار لوئی چهاردهم در ورسای تبدیل کنند.

قصرها بگونه­ای اغراق آمیز به سبک باروک و باغ هایی سبک فرانسوی ساخته می شدند، در دربار از زبان فرانسوی استفاده می شد، و حضور دانشمندان فرانسوی در دربار افتخار بزرگی محسوب می شد، مانند حضور ولتر در اشلوس سانسوسی فردریک کبیر در پستدام. در این دوران فرهنگ شکوفا شد، هر چند ضرورتا تحت حمایت پرنس ها نبود. مثلاً در الیپزیگ، شورای شهر یوهان سباستین باخ (۱۷۵۰-۱۶۸۵) را موسیقیدان و رهبر ارکستر شهر معرفی کرد.

با شروع قرن ۱۸ مشخص شد که قدرت بعدی پروسیاست. پادشاهان پروسی توانستند کشاورزی و صنعت را توسعه دهند، عدالت را قاطعانه و عادلانه برقرار کنند، و ارتش قدرتمندی برای حمایت از بلند پروازی هایشان تشکیل دهند. اما با پایان این قرن، و گسترس شعله های انقلاب فرانسه در سرتاسر اروپا، هیچ قدرت آلمانی نتوانست جلوی این آتش بزرگ را بگیرد.

ناپلئون و ظهور ناسیونالیسم

در دهه اول قرن ۱۹، ناپلئون بناپارت فرانسوی سرنوشت آلمان را رقم زد؛ او باواریا، ورتمبرگ و ساکسونی را به پادشاهی، و سایر ایالات آلمان را به «فدراسیون راین» تبدیل کرده، و نهایتاً چیزی از امپراطوری مقدس روم باقی نماند. عقب نشینی ناپلئون از مسکو در ۱۸۱۲ امید به رهایی از تسلط فرانسوی ها و شروع عصر جدید انحاد و دموکراسی در آلمان را روشن کرد. ارتش ناپلئون در سال ۱۸۱۳ در لیپزیگ شکست سختی خورد، و این جنگ به نبرد ملت ها شهرت یافت. اما در سال ۱۸۱۵ در کنگره وین حکم قبلی احیا شده و ده ها ایالت کوچک آلمان به گروه جدیدی از ۳۹ واحد مستقل شامل پروسیا تبدیل شدند.

به مدت ۵۰ سال حاکمان استبدادی توانستند بر توطئه ها پیروز شوند؛ مثلاً در ۱۸۴۸ زمانیکه عده ای از انقلابیون در پارلمان فرانکفورت درباره مرزهای یک آلمان واحد و چگونگی حکومت بر آن به توافق رسیدند یک انقلاب ناکام ماند. اما غول ناسیونالیسم دیگر از چراغ بیرون آمده بود و فقط موضوع بر سر زمان بود تا اتحاد کشور بدست آید.

رایش دوم

بالاخره آلمان متحد شد، اما نه با رایزنی و توافق، بلکه با نیروهای مسلح، تحت رهبری یک پروسیای نظامی، یک جنگ کوتاه اما پیروزمندانه با اتریش در سال ۱۸۶۶ هابسبورگ را از آلمان جدا کرد، و پروسیا توانست آلمان را آنطور که می خواهد شکل دهد.

پروسیا این پیروزی را مدیون مهارت و بی رحمی های صدراعظم خود، اتو فون بیسمارک، بود که جنگ دیگری، این بار با فرانسه، به راه انداخت. دیگر ایالت های آلمان نیز علیه پروسیا به پا خواستند و به سرعت به پیروزی رسیدند. در سال ۱۸۷۱ اتحاد آلمان در قصر ورسای با ویلهم اول پروسيا بعنوان امپراطوری آلمان رسماً اعلام شد. رایش دوم، جانشین رایش اول ( امپراطوری مقدس رومی) و بدنبال آن به تخت نشستن قیصر ویلهم دوم در سال ۱۸۸۸ توانست از زیر سلطه بریتانیا و فرانسه خارج شود

جنگ جهانی اول

آلمان در اوایل قرن ۲۰ ترکیب متناقضی بود: یک قدرت صنعتی بزرگ با نیروی کار ماهر و تحصیل کرده، اتحادیه های تجاری و قوانین اجتماعی پیشرفته، اما تحت حاکمیت پادشاهی و دربار ملبس به مظاهر قرون وسطایی و سیاست های بین المللی پر ریسک، وقتی در ژوئن سال ۱۹۱۴ دوگ بزرگ اتریش، فرانتس فردیناند، به ضرب گلوله یک قاتل صربی در ساریوو به قتل رسید، آلمان بی پروا اتریش را به اعلام جنگ در صربستان تشویق می کرد.

ائتلاف های اروپا فعال شده بودند، و «قدرت های مرکزی» اتریش و آلمان رو در روی روسیه و فرانسه قرار می گرفتند. زمانیکه آلمان بی طرفی بلژیک را زیر پا گذاشت بریتانیا نیز وارد میدان شد.

این بخشی از یک جنگ از پیش برنامه ریزی شده برای حذف سریع فرانسه قبل از روسیه بود. اما وقتی ارتش آلمان در نزدیکی پاریس متوقف شد این نقشه با شکست مواجه شد.

ایالات متحده بدلیل حمله زیردریایی های آلمان به کشتی هایش، در سال ۱۹۱۷ وارد این جنگ شد و آلمان دیگر نتوانست نقشه های خود را عملی کند. در اواخر ۱۹۱۸ شکست حتمی شد، هرچند ژنرال ها توانستند تقصیر را به گردن دولت جمهوری تازه تاسیس انداخته، و در نتیجه افسانه ارتش پیروز خلق شد که غیر نظامیان از پشت به آن خنجر زدند. ویلهم دوم نیز به هلند تبعید شد.

عکس صفحه ۱۹- اتو فون بیسمارک

Weimar وایمار

دولت جدید در شرایط پرآشوب بعد از جنگ از شورش های انقلابی برلین گریخته و به شهر کوچک وایمار پناه برد. این شهر نام خود را به جمهوری دموکراتی داد که توانست از چندین مشکل جان سالم بدر ببرد.

واگذاری بخش هایی به فرانسه و لهستان، پرداخت غرامت به متحدان، تلاش برای سرنگونی از چپ و راست، اشغال منطقه صنعتی زور بدست فرانسوی ها، و تورم فاجعه انگیزی که پس انداز طبقه متوسط را از بین برد. در اواخر دهه ۱۹۲۰، موفقیت و کامیابی ها به تدریج نمایان شدند، اصلاحات اجتماعی اجرا شدند، و بنظر می رسد که آینده در دستان لیبرال دموکرات هاست.

اما رکود بزرگ در ۱۹۲۹ رخ داد؛ صنعت آلمان در ۱۹۳۲ افول کرد، شش میلیون نفر بیکار شدند، و بازی ها و کمونیست ها برای حل مشکلات کشور راه حل های توتالیته ارائه کرده و بر سر کسب قدرت در خیابان ها به جان هم افتادند. تشکیلات آلمانی از انقلاب سرخ در ژانویه ۱۹۳۳ آدولف هیتلر را بعنوان صدر اعظم انتخاب کرد.

فرهنگ وایمار

سال­های وایمار سرشار از شکوفایی خلاقیت فرهنگی بود. ادبیات و موسیقی شکوفا شدند و مجامع هزلی در برلین روشن شدند. هنرمندان، طراحان، و معماران آلمانی در جهان پیشگام بودند، و مدرسه طراحی باهاوس در دسائو حرف اول مدرنیسم در دنیا را می زد.

وقتی نازی ها این فعالیت ها را محدود کردند. استادان تبعید شده کار خود را در دیگر کشورها، خصوصاً ایالات متحده، ادامه دادند. در آمریکا بود که کسانی همچون میس وان در روهه و والتر گروپیوس پایه های یک معماری حقیقتاً معاصر را بنا کردند.

عکس صفحه ۲۱- رژه مشعل نازی ها، ۱۹۳۳

رایش سوم

هیتلر برای انسجام قدرت خود و به نشانه زندانی کردن و ترساندن مخالفان و حکمرانی ساختمان رایشتاگ را در آتش سوزاند. اجرای یک برنامه جاه طلبانه برای تجدید تسلیحات و کار عمومی مشکل بیکاری را حل کرد، و در عین حال یک زنجیره از پیروزی های سیاست خارجی، مانند انضمام اتریش، تحقیرهای ناشی از شکست در ۱۹۱۸ را التيام بخشید.

نازی ها موضوع ضد سامی گرایی را مطرح کرده و بدین ترتیب یهودیان به گوشت قربانی تمامی بیماری های آلمانی تبدیل شده و مجبور شدند در شرایط بسیار محدودی زندگی کنند. آنهایی که فهمیدند چه اتفاقی در شرف وقوع است مهاجرت کردند، که بخش اعظمی از نخبگان فرهنگی کشور در میان آنها بودند.

حزب نازی توانست با ابزارهایی همچون برگزاری المپیک برلین ۱۹۳۶ و رالی های سالانه نورمبرگ شور و شعف عمومی را حفظ کند. جوانان جذب پیشاهنگ جوانان هیتلر شده و به دو آتشه ترین حامیان رژیم تبدیل شدند. برای بسیاری بنظر می رسید که ناسیونالیسم سرکوب شده قرن ۱۹ مجدداً به ثمر رسیده است.

جنگ جهانی دوم

علیرغم پشتیبانی عمومی مردم از رژیم نازی، با شروع جنگ در سپتامبر ۱۹۳۹ بسیاری از آلمانی ها دلسرد شدند. مجموعه ای از پیروزی ها با تاکتیک بلیتز کریگ (جنگ صاعقه وار) در لهستان، حمله به فرانسه و خرده کشورهای شمال اروپا آغاز شد.

با این­حال، عدم موفقیت برای حذف بریتانیا در تابستان ۱۹۴۰، حمله به اتحاد جماهیر شوروی و ورود ایالات متحده به جنگ در دسامبر همان سال آلمان را با ائتلافی مواجه کرد که برتری شکست ناپذیر آن از نظر منابع به معنای شکست نازی ها بود.

عکس صفحه ۲۲- بمب های متفقین شهرها را ویران کردند.

اما هیتلر فقط به فکر کشتار و تخریب بود، و بسیاری از سوگلی های او در SS علاقه زیادی به اجرای راه حل نهایی یعنی قتل عام یهودیان اروپا تا برد در جنگ داشتند. دو اتفاق سرنوشت آلمان را رقم زد: شکست در استالینگراد در ۱۹۴۳ در شرق، و حمله نورماندی در ۱۹۴۴ در غرب، که طی آن یک سوء قصد به جان هیتلر توسط گروهی از افسران ارتش نافرجام ماند.

جنگ حدود یکسال دیگر ادامه یافت، و کشتار و ویرانی بیشتری در مقایسه با پنج سال قبلی برجای گذاشت. در آوریل ۱۹۴۵، هیتلر خود کشی کرد، شهرهای آلمان زير بمباران ویران شدند، و میلیون ها آلمانی از ترس انتقام ارتش سرخ خانه های خود در شرق آلمان را ترک کردند.

تقسیم آلمان

حالا نیروهای پیروز متفقین آلمان را اشغال کردند. بعد از یک دوره کوتاه همکاری پس از جنگ بین قدرت های غربی و شوروی، حالا هر طرف می خواستند تصویر مورد نظر خود از آلمان را بسازند. در غرب، جمهوری فدرال آلمان، دارای قانون اساسی لیبرال دموکرات و اقتصاد روبه رشد بود، در شرق، جمهوری دموکرات آلمان، شکل گرفت که نسخه ای از دموکراسی مردمی مشابه سایر اقمار اتحاد شوروی در اروپای شرقی بود، که البته در دستاوردهای اقتصادی از آلمان غربی بسیار عقب بود.

برلین که در خط میانی این دو قرار داشت به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم شد. برلین غربی توانست در ۹-۱۹۴۸ از محاصره یکساله شوروی جان سالم بدر ببرد که البته این را مديون Berlin Airlift بود، که در آن هواپیماهای آمریکایی و بریتانیایی لوازم ضروری زندگی مانند ذغال سنگ به آنجا می رساندند.

برلین غربی به سرعت به خاری در چشم همسایه شرقی خود تبدیل شد. چون به شهروندان ناراضی آن اجازه می داد تا به آسانی به غرب یگریزند. در ۱۹۶۱، حدود سه میلیون نفر در بخش شرقی باقی مانده بودند، و تنها با ساخت دیوار برلین بود که امکان جلوگیری از افول اقتصادی وجود داشت تا جمعیت در بخش شرقی بمانند.

در طول سه دهه آتی، برلین شرقی به یکی از قصه های موفقیت کمونیسم تبدیل شد. آمار دستکاری شده نشان می دادند که برلین شرقی یکی از قدرت های صنعتی پیشگام دنیا، با یک سیستم رفاهی برای همه شهروندان است که همه دنيا حسرت آن را می خورند. اما در واقع محصولات تولید شده در شرق تنها به اروپای شرقی قابل فروش بودند، صنایع آلاينده محیط زیست را تخریب می کرد، و رفاه اجتماعی در کنار پلیس جاسوسی استاسی پیچیدگی غیر قابل باوری داشت.

در اواخر دهه ۱۸۸۰، این سیستم رو به اضمحلال گذاشت؛ در ۱۹۸۹ نارضایتی عمومی در قالب تظاهرات خیابانی نمود یافت، و زمانیکه میخائیل گورباچف از جماهیر شوروی پشتیبانی خود را قطع کرد سقوط این رژیم در برلین اجتناب ناپذیر بود.

نقطه عطف

نقطه عطف به زبان آلمانی «Die Wende»، یک اصطلاح آلمانی برای تغییرات عمده ای است که بعد از سقوط دیوار برلین در ۹ نوامبر ۱۹۸۹ شکل گرفت. حتی بعد از آنکه رژیم کمونیست فهمیده بود که به آخر خط رسیده و قدرت را به یک دولت موقت واگذار کرده بود برای مدتی به نظر می رسید که دولت آلمان شرقی همچنان می تواند به حیات خود ادامه دهد. برخی بر این عقیده بودند که تفاوت بین این دو

دولت آلمانی آنقدر عمیق است که قبل از تصمیم گیری برای اتحاد دوباره باید یک دوره گذار را گذراند.

عکس صفحه ۲۴-  در قلب اتحادیه اروپا

اما هلموت کهل، صدراعظم آلمان غربی چنین تردیدی نداشت؛ او که در بازدید خود از شرق مورد استقبال جمعیت پرهیجان قرار گرفته بود اعلام کرد، «هدف من اتحاد ملت است». در انتخابات مارس ۱۹۹۰، شاخه شرقی حزب دموکرات مسیحی او توانست به یک پیروزی قاطع دست یافت. و راه برای اتحاد مجدد هموار شد.

این اتحاد نه به كل یک کنفدراسیون جدید، بلکه در قالب پیوند دوباره آلمان شرقی به آلمان غربی در ۹ اکتبر اتفاق افتاد. صدراعظم کهل «چشم انداز شکوفایی» را به شهروندان جدید خود نوید داد، اما علیرغم سرمایه گذاری­های زیاد در شرق دستیابی به این هدف بسیار طولانی تر از چیزی شد که کل و مخاطبانش تصور می کردند. با این وجود، و با تائیر بحران مالی جهان روی تولید و اشتغال صنعت آلمان قویتر از آن بود که زمین بخورد؛ این کشور هنوز همپای چین در صدر رتبه بندی صادرات کالا در جهان قرار دارد.

شاخص های تاریخی

قرن ۵-۱ قبل از میلاد : سکونت سلتی ها در آلمان.

سال ۵۸ قبل از میلاد : حمله جولیوس سزار به غرب و قبایل ژرمن.

سال ۹ بعد از میلاد : شکست رومی ها در نبرد Teutoburger Wald.

قرن های ۴ و ۵: سقوط امپراطوری روم؛ مهاجرت ژرمن ها به غرب.

قرن ۶: ظهور پادشاهی فرانکی ۸۰۰ شارلمان حاكم توسط امپراطور مقدس رومی به تاج و تخت رسیدند.

۱۲۴۱: تأسیس اتحادیه بازرگانان بنادر و شهرهای تجاری.

۱۳۸۶: تاسیس اولین دانشگاه آلمانی، در هایدلبرگ.

حدود ۱۴۵۰: اختراع دستگاه چاپ توسط یوهان گوتنبرگ.

۱۵۱۷: مارتین لوتر ۹۶ تز خود را در ویتنبرگ به در کلیسا زد، که نقطه آغاز اصلاحات بود.

۱۶۱۸-۴۸ جنگ سی ساله مرکز اروپا را ویران و خالی از سکنه کرد.

۱۷۰۱: ظهور پروسیا با تاجگذاری الکتور فریدریش سوم.

۱۸۰۶: ناپلئون با تشکیل کنفدراسیون راین و لغو امپراطوری روم مقدس بر آلمان غلبه یافت.

۱۸۱۳: ناپلئون در نبرد ملت ها – شکست خورد.

۱۸۱۵: کنگره وین امیدها برای اتحاد آلمان را ناامید کرد.

۱۸۴۸-۴۹: انقلاب نافرجام.

۱۸۷۱: شاه ویلهم پروسی امپراطوری آلمان متحد را رسماً اعلام کرد.

۱۹۱۴-۱۸: جنگ جهانی اول با شکست آلمان و تشکیل جمهوری وایمار پایان یافت.

۱۹۲۳: تورم شدید؛ اشغال ژور بدست فرانسه.

۱۹۳۳: آدولف هیتلر رهبر حزب نازی بعنوان صدراعظم رایش منصوب شد.

۱۹۴۵: شکست تازی و پایان جنگ جهانی دوم در اروپا.

۱۹۴۹: تقسیم آلمان به دو بخش غربی و شرقی.

۱۹۶۱: ساخت دیوار برلین با خاتمه دادن به مهاجرت از آلمان شرقی به غرب.

۱۹۸۹: سقوط دیوار برلین، سقوط رژیم کمونیست.

۱۹۹۰: الحاق آلمان شرقی به غربی: اتحاد دوباره آلمان.

۲۰۰۵: انتصاب آنگلا مرکل بعنوان اولین صدراعظم زن آلمان.

۲۰۰۹: پیروزی مرکل برای چهار سال دوم.

درصورت هرگونه سوال و یا درخواست میتوانید از طریق فرم زیر با ما در ارتباط باشید.