کانادا

کانادا

مقدمه

کانادا کشوری وسیع است که با ترکیب عجیبی از زندگی شهری عجیبی و حیات وحش سرکش در بالای قاره آمریکای شمالی، چون تاجی ایستاده است. بخشی از آن مربوط به جامعه صنعتی پیشرفته ای است که در مرز با آمریکا جای گرفته است. در طرف wisa.ir دیگر نیز دارای جنگل های بارانی بی پایان، که شامل شبکه ای قدرتمند از رودخانه ها و دریاچه ها و رشته کوه ها است می باشد که به توندرای قطب شمال می رسند.

برای آنهایی که تصویر واضحی از کانادا ندارند باید بگوییم که این کشور سرزمینی سرتاسر برفی، مملو از خرس های قطبی و مردمان اسکیموست، سرزمین چوب­برهای Lumberjacks که محافظ گوش گذاشته و دور آتش در کنار هم چمباتمه زده و گرگ های قطبی نیز کمی آن طرف تر زوزه می کشند. برخی از گردشگران با چوب اسکی روی باربرند اتومبیل خود در ماه جولای راهی مرزهای کانادا می شوند، آنها قبل از رسیدن به برف باید راه طولانی را بپیمایند. برای اکثر کانادایی ها، شمال دور از خط درستان در پرجمعیت ترین استان ها شروع میشود.(سایت ویزا دات آی آر)

کبک و اونتاریو

اینجا ابتدای یک فلات یخچالی بزرگ است که به Canadaian Shield معروف است. این لوح بزرگ در طول سواحل خلیج هادلسون امتداد داشته و از مانتیوبای شمالی و Sackatchewan تا قلمرو شمال غربی کشیده شده است. این منطقه صخره ای و ناهموار بوده و مملو از باتلاق ها و دریاچه ها می باشد و تا توندرای غم انگیز و بی روح ادامه پیدا می کند. فرای اینها سرزمین یخی قطب شمال آغاز می شود که نام پارک ملی در جزیره بافین گویای همه چیز است. Auquittuq یا مکانی که هرگز آب نمی شود. اما زیر یخ طلا، نقره، سرب، تنگستن، اورانیوم و نفت و گاز یافت می شود. ملت اول کانادا و اسکمیوها برای کنترل این منابع غنی با دولت فدرال در حال رقابت هستند.

دهکده ای بزرگ

گفته می شود که نام کانادا، برگرفته از واژه های در زبان هندی آلگون کوئینی است: Kanata که به معنای دهکده می باشد.(سایت ویزا دات آی آر)

معماری فوتوریستی تورنتو، نمایی از دریاچه اونتاریو

سنت و مدرنیته

شهرهای کانادا سکوی پرشی عالی برای کاوش در دنیای خارج هستند. در این شهرها نمای تضادهای کانادایی به چشم می خورد. برای مثال در یک مسیر حومه شهری گران ترین اتومبیل ها و قایق ها را می بینید که در کنار هم پارک کرده اند. مونترال ترکیب خاصی از مدرنیته دنیای جدید و خوشی های دنیای قدیمی است که آسمان خراش های پست مدرن را در کنار عمارت های آجر قرمز قرار می دهد.

برای بسیاری از مردم آمریکای شمالی، زیبایی بی پروای شهر قدیمی کبک اولین طعم تمام چیزهای فرانسوی را به یاد می آورد. شهر پرهیاهوی تورنتو نیز نسخه اروپایی آمریکایی، اما تمیزتر و زیباتر است. اوتاوا نیز که پایتخت فدرال است برای موزه هایی بی نظیر و صنعت شکوفا و نیز صنعت اصلی آن شهرت دارد، بروکراسی دولتی، بی پروایی آرامش بخش کالگاری، بسیاری از بازدیدکنندگان را به یاد تگزاس می اندازد. در حالی که شهر درخشان ونکوور میان اقیانوس آرام و کوه های ساحلی شکوه آرامش بخشی به این شهر می دهد.wisa.ir

منابع غنی

برای این شهرها، کانادا هم چنان پیشگام است. چالش ها، ریسک بالا، ماجراجویی و سرزمین های لم یزرعی که باید فتح شوند. زمین های کانادا می توانند آمریکا، فرانسه، بلژیک و هلند را در خود جای دهند. جنگل های این کشور شش برابر اندازه فرانسه هستند. با این حال جمعیت آن ۹ بار کمتر از جمعیت همسایه خود در آمریکای شمالی است.

راه آهن های میان قاره ای، Canadian Paufic و Canadian National عبور از عرض این کشور گسترده را از پایان قرن نوزده ممکن ساخته اند. اکنون VIA Rail عرضه کننده خدمات راه آهن کانادا بوده و به همراه Trans-Canada Highway که از ویکتوریا، BC تا سنت جانز، نیوفاندلند – کشیده شده است، شریان اصلی اتحاد ملی را تشکیل داده اند.

کانال ریدو، اتاوا

 با این حال در شهر نیوفاندلند صبور که با بادهای آتلانتیک پاک می شود. زیبایی های این شهر برگرفته از دهکده های ماهی گیری است که در اطراف ساحل پراکنده شده اند. این استان لابرادور را دربرمی گیرد که بیش از نیمی از سال در برف است. استان های ماریتایم، نووا اسکوتیا، جزیره پرنس ادوار و نیو برونسویک سایه ای هستند که در پناه این شهر قرار دارند. پس کرانه آنها مملو از مزارع خاموش، باغ ها و جنگل های کاج است. ماهی سالمون آتلانتیک در بازار جهان پادشاه است اما باری غذا شناسان خرچنگ نووا اسکوتیا بی همتاست. رودخانه های آبشاری و سنگی کبک را به صورت ضربدری از مسیر دریایی سنت لارنس تا خلیج هادلسون قطع می کنند. این رودخانه ها برق هیدروالکتریک برای مصارف خانگی کانادایی ها به الکتریسیته هیدرو می گویند. کانادا و ایالات متحده را تأمین می کنند. جنگل های انبوه کوهستان های Laurention همچنان خمیر کاغذ، کاغذ و سازه های چوبی را تأمین می کنند. اما این مناطق برای ساخت تفرجگاه های اسکی بیش از گذشته پاکسازی می شوند. اونتاریو مرکز کاناداست. این ایالت چهار دریاچه بزرگ را با آمریکا شریک است، اما بهترین دسترسی به آبشار نیاگارا را برای خود نگه داشته است. این ایالت که اصلی ترین فعالیت آن حمل و نقل است بر صنعت و تجارت کانادا تسلط دارد. این مسئله حتی از زمان تغییر قدرت مالی از مونترال به تورنتو نیز بیشتر شده است. این منطقه سرشار از چراگاه های انبوه و شکاف های غنی نیکل، اورانیوم، آهن، مس، طلا و نقره است. همچنین اونتاریو پایتخت ملی یعنی اوتاوا را در خود جای داده است، شهری که در اصل تحت نام بائیاون به عنوان بخشی از دفاع آمریکای شمالی بریتانیایی در مقابل ایالات متحده تکامل یافت.wisa.ir

پارک ملی بانف، آلبرتا

زمین های گندم استان های مانیتوبا و Saskatchewan نه تنها نان آور کانادا هستند. بلکه سود آنها به بقیه دنیا نیز می رسد. مناظر زیبای این مزارع تنها با سیلوهای غول پیکر شکسته می شوند. The Prairies تا آلبره ادامه می یابد اما چراگاه ها و صنعت نفت در کوهپایه های راکی، منطقه را تحت عنوان ابتدای غرب کانادا، جدا می کنند، اینجا محل زندگی گاوچران ها و Calgary Stampede  است.(سایت ویزا دات آی آر)

برای بریتیش کلمبیا CBC، کوه های راکی بیشتر یک مانع هستند تا عامل پیوندی با بقیه کانادا، چنین به نظر می رسد که این استان از مجاورت با اقیانوس آرام و معتدل ترین آب و هوای کشور در بخش جنوبی لذت می برد. اقیانوس آرام سالمون های بسیاری دارد. باغ های انگور و میوه تمام فضاهای داخلی دره ها را پوشانده اند. اما حتی بیش از سایر استان ها، چوب، شاهرگ حیاتی بریتیش کلمبیا است.

تصویر افسانه ای چوب بر اینجا در جنگل هایی شکل گرفت که دو سوم زمین را تحت پوشش خود قرار داده اند. همچنین اینجا محل رشد صنوبر داگلاس می باشد که یکی از باشکوه ترین گیاهان است.

خرس سیاه، اونتاریو

کانادایی ها

و خود کانادایی ها چطور هستند؟ تلاش آنها برای یافتن یک هویت همچنان ادامه دارد. زیرا آنها میان تأثیر مقاومت ناپذیر فرهنگ آمریکا از طرق مرزها و کشش دنیای قدیم گرفتار شده اند. در ماه مه در همه جا به جز کبک، روز ویکتوریا جشن گرفته می شود، یک روز قانونی wisa.ir که به احترام تولد مکه ویکتوریا نام گذاری شده است. حال این صرفاً یک جشن برای تولید حاکمیت فعلی است. شهر ویکتوریا، مرکز بریتیش کلمبیا از نظر برخی انگلیسی ها بیشتر از خود انگلستان، انگلیسی است، در حالی که سواحل ونکوور بیش از سایر شهرهای کانادا به سیاتل و سان فرانسیسکو شبیه است. مردم مونترال و تورنتو با افزایش شدید در تعداد جمعیت قومی در سال های اخیر، شبیه به هنگ کنگ و شانگ های، به مثابه لندن و پاریس شده اند.

هویت ملی بیشتر به دلیل رقابت های منطقه ای شدید حل شده است. غرب اخیراً در حال شکوفایی به دنبال آن است تا خود را فراتر از پایه های قدرت سنتی اونتاریو و کبک نشان دهد. ایالت های فقیرتر آتلانتیک از همسایگان خود چشم برنمی دارند، در حالی که مردم غیربومی کانادا با تأسیس استان جدید Nunavut برای رسیدن به استقلال ایالتی در یوکون و بخش غربی قلمروهای شمال غربی بی صبرانه منتظر هستند.

کانادایی های فرانسوی زبان حدود ۲۴ درصد کل جمعیت را تشکیل می دهند که عمدتاً در کبک گرد آمده اند. اما به صورت حداقلی در اونتاریو، نیوبرونسویک و مانتیوبا نیز ساکن هستند. زبان جداگانه و تلاش برای رسیدن به جامعه ای مستقل، و در واقع ملیتی جداگانه از کانادا به آنها نیرویی قوی از هویت داده است که به ویژه در ادبیات و سینمای معاصر آنها مشهود است.

آبشار نیاگارا

کانادایی هایی که فرانسوی زبان نیستند، شامل ۷۰۵۰۰۰ کانادایی با نژاد آلمانی، ۷۲۶۰۰۰ نفر ایتالیایی، ۳۲۶۰۰۰ نفر اوکراینی و بیش از ۹۳۶۰۰۰ نفر چینی و صدها هزار هندی، فیلیپینی، پرتغالی، لهستانی، ویتنامی و عرب زبانان سرتاسر دنیا می باشند. فرم های مالیات اموال در تورنتو به شانزده زبان مختلف چاپ می شوند. بسیاری از این گروه ها در عین حفظ سنت های دینی و قومی خود دارای روزنامه و رادیو و ایستگاه های تلویزیونی مخصوص خود بوده و از کشور قبلی خود طعم های جدیدی از آشپزی آنگلوساکسون به همراه آورده اند. نمونه های ابتدایی از این دست محله چینی ها در ونکوور، اغذیه فروشی های یهودی در مونترال و فروشگاه های غذایی آماده در تورنتو هستند. ۲۸ درصد جمعیت که مدعی اصالت انگلیسی چنین نمی باشد.(سایت ویزا دات آی آر) اسکاتلندی ها به مک دونالد، مکنزی و سایر خانواده هایی افتخار می کنند که اولین نخستین وزیران و مدیران بانکداری خط آهن و نیز تجارت چوب را به دست داشته اند. در پایان باید گفت که اغلب کانادایی ها علی رغم رقابت های قومی و منطقه ای تحت تحمل و دوستی اقوام با یکدیگر متعهد بوده و با عشق توانسته اند مشکلات و حتی سرزمین رام نشده خود را تحمل کنند.

ارقام و حقایق

کانادا همواره در حال تکامل است و برخی ارقام ارایه شده در اینجا تغییر کرده اند. برای به دست آوردن آخرین آمار به سایت www.statcan.ca  مراجعه کنید.

جغرافیا: کانادا ۹۹۷۰۶۱۰ کیلومتر مربع وسعت دارد. این کشور از جزیره السمر در قطب شمال، از جنوب در خلیج هامادسون تا جزیره میدل در دریاچه اری گسترده شده و برای طی کردن یک خط مستقیم در آن باید ۴۶۳۴ کیلومتر را سپری کرد. سفر از شرق به غرب از کیپ اسپیر، نیوفالد لند به مرز یدکون آلاسکا ۵۱۵۴ کیلومتر است کانادا و آمریکا در دریاچه بزرگ در اونتاریو، ادی، هورمون و سیرپور با یکدیگر شریک هستند. رودخانه wisa.ir های کانادا شامل: مکنزی و یوکون در شمال، سنت لارنس با سرمنشا در دریاچه اونتاریو و سرزیر به آتلانتیک، Saskatchewan که از The Prainies گذشته و کلمبیا و فراسر که به اقیانوس آرام می ریزند کوردیلای غربی که کوه های راکی و Loast Range در آن هستند. دارای بلندترین قله به نام کوه دوگان (m 5951) در یوکون است.

جمعیت: ۳۱۶۱۲۸۹۷ (بیش از ۱۳۰۰۰۰ نفر با نیاکان بومی شامل ۴۵۰۰۰ اسکیمو)، ۶۲% با زبان مادری انگلیسی، ۲۲% فرانسوی، ۱۶ درصد که زبان مادری آنها ایتالیایی، آلمانی و آسیایی است.

پایتخت: اوتاوا، جمعیت ۱۰۰۰۰۰۰ نفر

شهرهای اصلی: تورنتو (۵۱۱۳۱۵۰)، مونترال (۳۶۳۵۶۰۰)، ونکوور (۲۱۱۶۶۰۰)، آدمونتون (۱۰۳۵۰۰۰)، کالگاری (۱۰۷۹۳۰۰)، وینی پگ (۶۹۴۷۰۰)، کبک سیتی (۷۱۵۵۰۰).

دولت: کانادا یک حکومت قانونی تحت حاکمیت دولت بریتانیاست که صاحب دولت آن را ملکه تعیین می کند. نخست وزیر و کابینه به ۳۰۱ عضو مجلس پاسخگو هستند. این دولت برای حداکثر دوره ۵ ساله انتخاب می شود. مجلس سنا دارای ۱۰۵ عضو است که با توصیه نخست وزیر منصوب می شوند. ۱۰ ایالت بر روی آموزش، بهداشت و مسکن و منابع طبیعی کنترل دارند. یوکون، سرزمین های شمال غربی و Nunavut مستقیماً به اوتاوا وابسته هستند.

دین: در دو دهه گذشته در حضور ادیان غیرمسیحی افزایش وجود داشته است. (سایت ویزا دات آی آر)کاتولیک ۴۳%، پروتستان ۲۹%، اسلام ۲%، ارتودکس شرقی ۶/۱%، یهودی ۱%، بودایی ۱%، هندو ۱%، سیخیسم ۱%.

 تاریخچه ای کوتاه

آیا در تاریخ یا فولکور که «برندان»، راهب قرن ششم در گالوی، اولین اروپایی بوده که به کانادا رسیده است؟ مردم نیوفاندلند، جایی که درباره گذشته صحبت می شود، قطعاً مایلند که چنین باشد. به علاوه او در بازگشت درباره حمله حشرات به بزرگی جوجه سخن گفته بود. اهالی این شهر گفته اند که قطعاً منظور او «پشه های غول پیکر» این شهر بوده اند!

یک ادعای جدی دیگر مربوط به وایکینگ هاست. با کمک تاریخ نگاری با کرین رادیواکتیو از ابزارها و لوازم، بقایای خانه ها و مغازه ها و حتی یک ریخته گری آهن در چراگاه های لانس آکس در شمال نیوفاندلند مشخص شده است که مردم این شهر در حدود سال ۱۰۰۰ از گرین لند با کشتی به این ساحل آمده اند. این مسئله جان کابوت را سرجای خود می نشاند. او یک دریانورد جنوآیی است که ناحیه ساحلی شرقی کانادا را به نیاکان خود، پادشاه انگلستان، هنری دوم در سال ۱۴۹۷ نسبت می داد.

مردم محلی همچنان بر سر این مبارزه می کنند آیا او نووا اسکوتیا یا نیوفاندلند را کشف کرده است. خود کابوت آن را با ساحل شمال شرقی آسیا اشتباه گرفته بود. حقیقت ماهی گیران برتون، باسک و پرتغالی ها مدت ها قبل از او در اینجا بوده اند. wisa.ir اما ماهی گیری در آب های غنی ساحلی را مخفی نگه داشته بود. در اصل تنها ماهی بود که انگلیسی ها را جذب کانادا کرد. آنها ترجیح می دادند تا فعالیت های کنونی خود را دورتر از ساحل آمریکا متمرکز سازند.

فرانسوی ها به دنبال طلا، الماس، ادویه جات و مسیری به سوی آسیا اینجا آمده اند. ژاک کارتیر در سال ۱۵۳۵ از سنت لارنس تا دهکده هوچلکا را زیر پا گذاشت و به تپه ای رسید که آن را مونت ریل نام گذاشت. وقتی کارتیو با ۱۱ بشکه آهن زرد بی ارزش و کوارتزهای درخشان به خانه بازگشت چندان مورد تقدیر قرار نگرفت. در ۷۰ سال بعدی، کانادا نادیده گرفته شد تا اینکه فرانسوی ها به دنبال تجارت تجملی و جدید خز و مو به اینجا بازگشتند. مردمان بومی کانادا که نیاکان آنها ۱۲۰۰۰ سال قبل یا حتی برخی از آنها ۲۰۰۰۰ سال قبل این اکتشافات را پشت سر گذاشته بودند. شاهد این رفت و آمد اروپاییان بودند. موج شکارچیان سیبری در پی یافتن ماموت ها و گاومیش ها، از Bering Straif عبور می کردند. آنها در آلاسکا، در حاشیه جنوبی ساحل اقیانوس آرام تا منطقه بریتیش کلمبیا و بعدها در یوکون و سرزمین های شمال غربی پراکنده می شدند.

ستون های توتم (Totem)، ونکوور

فرانسه جدید

مردم کانادا، بدون داشتن هیچ سند فرهنگی مکتوب، متشکل از تکه های باستان شناسی منسجم از استخوان ها، سنگ ها و صنایع دستی هستند. مواجهه کوتاه آنها با ماهی گیران آتلانتیک تأثیر چندانی بر جای نگذاشته اما با حضور فرانسویان و سپس انگلیسی ها، استعمارگران ظروف و سلاح، مس، پتو و مشروب، مسیحیت، سرخک و آبله را در ازای پوست خام سگ های آبی تبادل کردند. ساموئل دچامپلین و اولین گروه ساکنین فرانسوی، پس از یک زمستان در خلیج فاندی که بسیار شدید و طاقت فرسا بود، نووا اسکویت را ترک کرده و در سال ۱۶۰۸ به سمت رودخانه سنت لارنس رفتند. در عرض ۱۰ سال، کشاورزان اجاره دار (ساکنین) و بازرگانان خز و پوست در کبک، که در آن زمان فرانسه جدید نام گرفت در محل باریک شدن رودخانه سکنی گزیدند.

مردمان اولیه

اغلب کانادایی ها ترجیح می دهند تا در نوار باریک مرز آمریکایی سکونت کنند و درباره حیات وحش شمالی چیز زیادی نمی دانند. با این حال باقی کشور خالی نبوده و مردمان بومی همواره در آنجا حضور دارند.

اسکیموها که اکنون تعداد آنها ۴۵۰۷۰ نفر است. عمدتاً در دهکده هایی با خانه های سنگی (سایت ویزا دات آی آر)در استان جدیدالتأسیس Nunavut سکونت دارند. گروه های پراکنده آنها در قطب شمال همچنان ترجیح می دهند تا در خانه های سنتی زندگی کنند. ویژگی تمدن آنها شرایط زندگی سخت در قطب شمال است.

کواکیوتل ها (Kwakiutl) در ساحل اقیانوس آرام در بریتیش کلمبیا و اطراف جزیره ونکوور ساکن هستند. حضور نسبتاً پررونق آنها به دلیل فراوانی ماهی اقیانوس و رودخانه ها و آب و هوای معتدل بوده و از نوع زندگی اسکیموها بسیار متفاوت است. به دلیل وجود جنگل های انبوه سرو در اطراف آنها، نجاری از ارزشمندترین مهارت های آنهاست که در ستون های توتم (Totem) نمود یافته است.

قوم دن (Dene) حدود ۱۵۰۰۰ نفر بومی را از ۲۰ قبیله در سرزمین های شمالی غربی در ناحیه غربی زیر قطب شمال در خود جای داده است. این ملت به مسایل محیطی اهمیت بسیاری می دهد و از این رو مبارزه طولانی با شرکت های نفت و گاز طبیعی داشتند، البته حضور این شرکت ها برای آنها روشی برای خروج از فقر بود.

بلک فوت ها بزرگترین شکارچیان دامنه ها و چمن زارهای راکی هستند. بوفالو تمام نیاز آنها را برای غذا، لباس و سرپناه، فراهم می سازد. پس از آنکه با ساخت خط آهن میان قاره ای و غارت های قوم متیس این گروه پراکنده شدند، دولت کانادا معاهده بلک فوت را امضا کرد که تحت آن بومیان دست از شکار برداشته و در چراگاه ها گاو پرورش می دادند.

میک ماک (Mi kamaq) که ساکنان فرانسوی آنها را Souriqois می نامیدند. حدود ۲۲۰۰۰ نفر آنها در ۶۰ دهکده و مناطق طبیعی در ایالت های آتلانتیک و کبک باقی مانده اند. این افراد به تدریج ارزش های معنوی و سنتی خود را در راه سبک زندگی اروپایی از دست دادند. صید سالمون همچنان عامل مهمی در توسعه اقتصادی جامعه آنها تلقی می شود.

برای تضمین دسترسی برابر آب کشاورزی برای ساکنین، زمین های کشاورزی به نواره های باریک و بلندی تقسیم شدند که همگی به کرانه های رودخانه می رسیدند. فرانسویان با ابتکار عمل خود، از شرایط محلی بهره برداری کردند. برای مثال کود بر روی تخته یخ های شناور در فصل بهار به سمت پایین رودخانه حمل می شد. با اینکه تاجرها در هورن اولتاریو و آلگون کویین کبک به دنبال خز و مو بودند، به سرعت زبان و سنت بومیان را آموخته و حتی از میان آنها همسرانی اختیار می کردند.

علاوه بر جاذبه های بسیار و مناطق بکر خز و پوست در کبک شمالی و اونتاریو جستجو از مسیرهای غربی از Europe تا Orient ادامه یافت. این حرکت در قرن شانزده توسط سرمارتین فرابشیر آغاز شد. هنری هادلسون دریانورد بریتانیایی در سال ۱۶۱۰ با خود فکر کرد که مسیر شمال غرب را برای حامیان خود برجای گذاشته است، در حالی که در زمان دور زدن نقطه شمالی کبک و حرکت به سمت جنوب در جهتی که فکر می کرد به چین می رسد خود را در خلیج وسیع و مسدودی یافت که زندگی و نام خود را در آن بر جا گذاشت.wisa.ir

بیش از ۵۰ سال بعد دو فرانسوی تاجر به نام های پیر اسپریت رادیسون و مدارد چوارت گروسلیدز به این خلیج پا گذاشتند. آنها در بازگشت حسابی عصبانی بودند زیرا به دلیل تجارت بدون مجوز در مونترال تمام بار آنها شامل ۱۰۰ قایق مملو از پوست و خز مصادره شد.

شرکت خلیج هادلسون (The Hudson’s Bay Company)

وقتی اردیسون و گروه سلیرز با دولت بریتانیا بیعت کردند حاکمیت کبک پایان فرانسه جدید را اعلام کرد. سفرهای این دو تاجر به این منطقه و حمایت تجار بریتانیایی از آنها منجر به تأسیس شرکت خلیج هادلسون (HBC) در سال ۱۶۷۰ شد. چارلز دوم کنترل تمام قلمرو منتهی به خلیج هادلسون را به این شرکتک خصوصی داد.

این شرکت پس از حضور پسرعموی پادشاه به عنوان رییس شرکت، نام خود را به روپرت لفد تغییر داد. اولین تاجرهای بریتانیایی پوست در مقایسه با فرانسویان کمتر ماجراجو بوده و منتظر می ماندند تا شکارچیان بومی پوست خام را به محل تجارت آنها بیاورند و خود در جنگل ها به دنبال آن نمی رفتند.(سایت ویزا دات آی آر)

تاجرهای پوست بهتر خود را با حیات وحش وفق داده و مردم بومی را درک می کردند. تاجرها از آنها آموختند که قایق های سریع و سبک، از چوب درخت غان و کفش زمستانی ساخته و قورمه سرخ پوستی بپزند. قورمه سرخ پوستی غذایی است که اشتها را کور می کند اما ترکیبی مغذی از چربی، بوفالو با تکه های گوشت خشک شده و تمشک است.

همچنین فرانسوی ها اجناس با کیفیت به آنها عرضه می کردند. شرکت HBC بسیار ناخن خشک بوده و مردم قبیله ملت اول (first Nation) به زودی دریافت نوشیدنی London gin که ترکیبی جزئی از ید بود و درصدد آن بود تا از برندی فرانسوی تقلید کند، را کنار زدند. اما بریتانیا با دیپلماسی سرسختانه و یک ارتش نیروی دریایی قدرتمند به این منطقه وسیع پرمنفعت بازگشت. در حالی که لوییس شانزدهم در بازی های قدرت اروپایی خود چنان بود که توجه چندانی به کانادای فرانسوی نداشت.

نیروهای ژنرال وولف که در سال ۱۷۵۹ به کبک حمله کردند.

با این که بریتانیا در طول جنگ های پی در پی اسپانیا (۱۷۱۳-۱۷۰۰) هیچ فتح نظامی ای نداشت. طرف مذاکره آنها در معاهده Utrecht فرانسویان را مجبور کرد تا از آکادیا (تووا اسکوتیا) به جز کیپ برتون خارج شوند. در آنجا قلعه فرانسوی لوییس بورگ که از دسترسی دریایی wisa.ir به کبک جلوگیری می کرد، در سال ۱۷۴۴ به دست بریتانیایی ها تسخیر شد. این کشور دوباره چهار سال بعد به مذاکرات دیپلماسی بازگشت اما دوباره در سال ۱۷۵۸ در تهاجمی به پایگاه دریایی ها لیفاکس انگلستان شکست خورد. مارکوس مونتکالم، فرمانده شجاع نظامی فرانسه در نبرد آخر بر سر کبک نیروهای بسیاری را برای پیروزی در Ticonderoga، هدایت کرد. اما در سال ۱۷۵۹ کبک را به ژنرال جیمز وولف فرانسوی در منطقه جلگه های آبراهام تسلیم کرد. مونتالک و وولف هر دو در این نبرد کشته شدند.

ارتش فرانسه پرچم های خود را سوزانده و روانه خانه شد و به دنبال آنها تاجرها و رهبران استعماری، مستعمره نشینان خود را ترک کردند تا روی پای خود بایستند. فرانسه جدید پس از ۱۵۰ سال مبارزه شجاعانه علیه حیات وحش تنها ماند و به قول ولتر، فقدان اشتیاق به چند متر برف بر جای ماند.

قهرمانان شکست خورده

ژنرال وولف در میدان نبرد در حین بالا رفتن از صخره ها کشته شد. در حالی که مونتکالم چند روز بعد بر اثر جراحات درگذشت. پنج روز بعد، کبک محاصره شد.

کنترل در دست بریتانیا

در ابتدا مهاجران بریتانیایی علاقه ای به اسکان در کانادا نداشتند. حاکم منطقه جیم موری با اهالی کبک که شجاعت آنها را تحسین می کرد، ابراز همدردی کرد، با اینکه در آن زمان کلیسا آنجلیکی بود. امتیازات و زراعت کاتولیک ها احیا شد. این امتیازات، حاصل تصویب قانون کبک در سال ۱۷۷۴ بود که قانون مدنی فرانسه را به همراه قانون جرایم بریتانیا حفظ کرده و به کاتولیک های فرانسوی اجازه می داد تا در کنسول دولتی مقام به دست بیاورند. شورشیان آمریکایی در سال ۱۷۷۵ به کبک حمله کرده و امید داشتند که حمایت فرانسوی کانادایی ها را به دست آورند اما چنین نشد. نظامیان بریتانیایی و کانادایی حمله آمریکایی ها را دفع کرده و تهدید بر علیه کنترل بریتانیا بر کانادا از بین رفت.

وقتی استقلال آمریکا اعلام شد، حدود ۷۰۰۰۰ طرفدار سلطنت امپراطوری متحده انگلیسی های جدید و آلمانی های پنسیلوانیا، اتحاد Iroquois را تشکیل دادند که طرفدار بریتانیا بودند و شامل برده های آزاد شده نیز می شدند، همگی به شمال کانادا نقل مکان کردند. برخی در جزیره پرنس ادوارد سکونت کردند، اما اکثر آنها از نووا اسکویتا پخش شده و به اطراف خلیج فاندی، تا شهرهای کوچک شرقی در کبک جنوبی و سواحل شمالی دریاچه اونتاریو و شبه جزیره نیاگارا رفتند. قانون مدنی سال ۱۷۹۱ برای حل ادعای رقبای سلطنت طلبان و کبکی ها، این مستعمره نشین به کانادای بالایی (اونتاریو) و کانادای پایینی (کبک) تقسیم شد که مرز بین آنها رودخانه اوتاوا بود.

هر ایالت تحت حاکمیت فرماندهان دارای یک سیستم پارلمانی بود که براساس مجلس عوام و اعیان برپا شده بود و در عین حال زبان فرانسه، کانادایی پایینی و نهادهای شهری و دینی آنها همچنان پابرجا بود.(سایت ویزا دات آی آر)

در نوشته ها آمده است که غرب اونتاریو حیات وحشی وسیع و خالی بود تا اینکه الکساندر مکنزی اولین عبور عرضی میان قاره ای را تکمیل کرده و سیمون فراسر و دیوید تامپسون نقشه رودخانه ها و کوه های بریتیش کلمبیا و راکی را تهیه کردند. شرکت خلیج دلسون برای کنترل تجارت پوست با شرکت North West که در سال ۱۷۸۳ در مونترال تأسیس شد، مبارزه کرد. مردمان شمال غربی فرماندهی سیستم فرانسوی قلعه ها، آمادگاه ها و گروه قایق ها را بر عهده داشتند و با مردمان بومی ازدواج کردند. به این ترتیب اولین متیس های فرانسوی زبان به وجود آمدند. (متیس اکنون منطقه ای با مردمان بومی است که نیاکان آنها نیمی بومی و نیمی تاجرهای اروپایی پوست بودند). مردمان شمال غربی پس از سال ها نبرد مسلحانه و جدی برای مقامات تجاری در اطراف خلیج هادلسون و دریاچه های وینی پگ و سوپریور توانستند در سرنوشت شرکت HBC شریک شده و به این شرکت قدیمی بی روح جان تازه ای ببخشند.

پیش گامان کانادایی همچنان رو به غرب در حرکت بودند

جان سیمکو اولین حاکم کانادای بالا، با مهارت های پیشگام خود، مسیرهای جدیدی را از دریاچه اونتاریو به سمت شمال و از غرب به همیلتون گشود. او تورنتو را به عنوان پایتخت ایالتی با جایگاهی تجاری در قلب باتلاقی، مالاریاخیز، بنیان نهاده و آن را یورک نامید. افسران نظامی همگی از افراد مرفه و متمول بوده و مقامات دولتی و بورس بازان تجاری، کانادای بالا را اداره می کردند. بدین ترتیب یک نظام اشرافیت گری سلسله مراتبی تحت عنوان پیمان نامه خانوادگی (Family Compact) شکل گرفت. آمریکاییان بسیاری از پشت مرزها برای دریافت زمین وسوسه شدند.

جمعیت در سال ۱۷۹۲ از ۱۴۰۰۰ نفر به ۹۰۰۰۰ نفر در سال ۱۸۱۲ افزایش یافت. فرانسوی – کانادایی ها چند برابر شدند و از ۶۰۰۰۰ نفر، در زمان ترک فرانسه جدید در سال ۱۷۶۰ به ۳۳۰۰۰۰ نفر در ۵۰ سال بعد رسیدند.

تهاجمات پی در پی

کانادا آتش تهاجم ایالات متحده را در جنگ سال ۱۸۱۲ تاب آورد. ایالات متحده متقاعد شده بود که بریتانیا از سکونت گاه های حاشیه مرز کانادا از حملات آمریکاییان بومی حمایت می کند. کنگره خواستار چیزی کمتر از فتح کانادا نبود اما نیروی نظامی ژنرال ایزاک بروک، در اتحاد با فرمانده تکومسه شاونی هندی تا سنگر نیاگارا پیش رفت. آمریکایی ها، یورک را چپاول کرده و به آتش کشیدند و بریتانیا نیز برای انتقام به واشنگتن حمله کرد. با این که آنگلوکانادایی ها و فرانسوی کانادایی ها از نظر تعداد فراوان بودند، برای پیروزی در Chateauguay دوش به دوش هم جنگیدند. اما پس از جنگ نظامیان وطن پرست لوییس جوزف پاپینو، به ستون اصلی تحریک بر علیه بریتانیا تبدیل شدند.

با افزایش مهاجرت بریتانیایی ها، استقلال مردم کبک با حرکاتی به سوی دولت متحد برای کانادای بالا و پایین به خطر افتاد. مالکان زمینی، همچون پاپینو نرسیدند که مبادا گرفتار طرح های پیشرفتی جاده تجاری سنت لارنس شوند، پاپینو از لندن خواست تا استقلال کانادای پایین را تحت حاکمیت فرانسوی – کانادایی ها تضمین کنند. پاسخ منفی بریتانیا به این خواسته در سال ۱۸۳۷ منجر به شورش میان میهن پرستان مخالف و نظامیان بریتانیا شد.wisa.ir

فرانسوی- کانادایی ها پس از پیروزی در سنت دنیس از نیروهای فرمانده جان کولبورن در شمال مونترال شکست سختی خوردند. خانه های کشاورزان در آتش سوخت و از آن پس نام Old Firebrand را به خود گرفت. سوختن این خانه ها ناکامی تلخ تری از این شکست برجای گذاشت. پاپینو به ایالات متحده گریخت. در همان سال کانادایی های بالا، که از گروه سالاری آمرانه توری (حزب محافظه کار) به ستوه آمده بودند و این امر جرقه آتشی برای آغاز شورشی میان کشاورزان خرده پا و تجار به ستوه آمده از رکود اقتصادی بود.

ویلیام لئون مکنری که سردبیری روزنامه و اولین شهردار تورنتو بود پیشنهاد یک جمهوری به سبک ایالات متحده را داد. ارتش نامنظمی در پاسخ به شعار او «کانادایی های شجاع» به پا خیزید، تفنگ های خود را آماده کنید». در کافه مونتگوری در شمال تورنتو گرد هم آمدند. اما یک ارتش توری، شورش به اصطلاح مکنزی را در نبردی چند دقیقه ای شکست داد. فرمانده رادیکال جک دورهام برای سرو سامان دادن به اوضاع به مجلس فرستاده شد. او یک حکومت متحد برای رسیدگی به امور داخلی کانادا را پیشنهاد داد.

او مردم کبک را برای حفظ زبان و منش عجیب، مایه شرمساری شمرد. «آنها مردمانی بدون تاریخ و ادبیات هستند». اما لوییس هیپولیت لافونتاین، کاربردگرا از کانادای پایین چارچوب بریتانیایی را به عنوان ابزاری برای احقاق حقوق مردم کبک قبول کرد. در ایالات متحده کانادا که در سال ۱۸۴۱ تأسیس شد. او با روبرت بالدوین، اصلاح گرای تورنتو متحد شد. مهاجرت برای رسیدن به برنامه کار عمومی جهت دور زدن تندآب های سنت لارنس و عبور از شبه جزیره نیاگارا و نیز ساخت شهرهای جدید، معادن و جاده ها افزایش یافت. اما اخبار جدید مربوط به خط آهن بود.

اولین خط آهن در سال ۱۸۴۶ مربوط به Champlain و سنت لارنس بود که مسیری چند مایلی میان مونترال و دریاچه Champlain کشیده شد تا سال ۱۸۵۴ بیش از ۴۰۰ کیلومتر خط آهن تحت نظارت شرکت خط آهن Greal Western ساخته شد که آبشار نیاگارا، لندن و ویندسور را به یکدیگر متصل می کرد. رویای خط آهن میان قاره ای، درآمد حمل بار سرمایه گذاران را به پروژه Grand Trunk جذب کرده تا مونترال Greai Lakes و پس کرانه های غربی به یکدیگر متصل شوند. اما آنها در ابتدا باید با پیوند شهرهای کانادای شرقی به پورتلند و ماین، تجارت آمریکا را جذب سنت لارنس می کردند.(سایت ویزا دات آی آر)

پتوی سرخپوستی بومی، که تزیینات بسیاری داشتند و ویژه مراسم مذهبی است.

شکل گیری کشور

انتخاب یک پایتخت برای ایالات متحده کار آسانی نبود. در یک کشمکش چند ساله آنگلو فرانسوی، مونترال دو زبانه بسیار گزینه مشکل سازی بود، در حالی که تورنتوی انگلیسی زبان با کبک سیتی فرانسوی زبان، در اولویت قرار داشتند. افسران مهندس سلطنتی طرح های آبرنگ مکان های مختلف را برای تأیید ملکه ویکتوریا ارسال کردند. انتخاب شهر بایتون (Bytown) بود، یک آماده گاه چوبی که از نظر دیپلماتیک میان کانادای بالا و پایین جای داشته و نام آن را به اوتاوا، برگرفته از رودخانه ای به همین نام که خود از قبیله Algonquin نام گرفته بود، تغییر دادند. مردم ایالت های نیوفاندلند و مارتیایم تا شرق و دورتر از مراکز قدرت در گروه های کوچک و دورافتاده و بدون اتحاد جغرافیایی مانند Great Lakes یا رودخانه سنت لارنس زندگی می کردند. مردم نیوفاندلند از مناطق خشن و ناسازگار مرکزی روی گرداندند تا از نعمات موجود در دریا نهایت بهره را ببرند. نیوفاندلند که همیشه از نظر روان شناسی به لندن نزدیکتر بوده است به نست اوتاوا، تا سال ۱۹۴۹ به بخشی از کانادا تبدیل نشد. سلطنت طلبان بر سر منطقه ای که آن را Nova Scarcity می نامیدند مبارزه کردند.

بریتانیا، آکادیان های فرانسوی نووا اسکوتیا را پراکنده کرده و برخی را به جزیره های سنت پیر و میکولون و برخی را به لوئیزیان فرستاده بود. با این حال هسته کوچکی از آنها در نیوبرونسویک باقی ماندند. پتانسیل خاک حاصلخیز جزیره پرنس ادوارد، توسط بورس بازان زمینی که شیوه خاک را برای دریافت اجاره کشیده و هیچ انگیزه ای برای ساکنان در جهت توسعه آن باقی نگذاشته بودند، ضایع و تلف شده بود.

حتی دورتر، در غرب، HBC  امپراطوری جداگانه ای راه انداخته بود تا اینکه در جزیره ها ملکه شارلوت در سال ۱۸۵۲ و شش سال بعد در رودخانه فرانسر طلا یافت شد و بریتانیا ترغیب شد تا یک مستعمره جدید برای کنترل جریان شکارچیان آمریکایی wisa.ir طلا تأسیس کند. جیمز داگلاس رییس ارشد این شرکت اولین فرمانده بریتیش کلمبیا شد. این شرکت مانع از مهاجرت کشاورزان کانادای بالا به The Prairies می شد اما جویندگان بریتانیایی دره های رودخانه های Saskatchewan, Assiniboine را برای کشاورزی حاصل خیز و ایده آل یافتند. بدین ترتیب سفر طولانی غربی آغاز شد و بدین ترتیب ملت متحد شکل گرفت.

زندگی روزمره فرانسوی کانادایی ها در قرن نوزدهم

کنفدراسیون

قانون آمریکای شمالی بریتانیا در سال ۱۸۶۷ رسمیت حکومت کانادا را اعلام کرد. جان مک دونالد یک توری اهل اونتاریو اولین نخست وزیر بود. انگلو کانادایی ها برای مقاومت در برابر ایالت متحده پرآشوب که گرفتار جنگ داخلی شده بود، خواستار یک دولت مرکزی قدرتمند بودند که اختیاراتی بیش از امور شهری به ایالت ها تفویض کند. فرانسوی – کانادایی ها به یک سیستم فدرال با دولت های ایالتی قدرتمند برای محافظت از مردم کبک که خواستار حقوق مدنی و دارایی بودند، اصرار داشتند. از آن پس اتحاد ملی تحت الشعاع منافع قومی، مذهبی و فراتر از همه منافع منطقه ای اقتصادی قرار داشت. تنها نوید خط آهن میان قاره ای باعث شد تا نووا اسکوتیا وارد کنفدراسیون شده و بریتیش کلمبیا نیز در سال ۱۸۷۱ و جزیره پرنس ادوارد در سال ۱۸۷۳ به آن پیوست. در سال ۱۸۶۹ روبرت لند از HBC خریداری شد اما جلب همکاری مانتیوبا کار آسانی نبود. اولاد و فرزندان مینس که حاصل ازدواج زنان Cree  و تاجرهای فرانسوی بودند، تحت رهبری لوییس ریل، برای رسیدن به حقوق املاک در رودخانه قرمز (Red River)  در مقابل سازندگان خط آهن حمله مسلحانه ای را آغاز کردند. رییل که سیاست مداری پرشور و رهبری قدرتمند و نظامی بود برای تضمین تساوی حقوق فرانسوی و انگلیسی زبانان در مدارس و کلیسا با طرح قانون مانتیو، حمایت آنگلوساکسون های محلی را به دست آورد. اما اعدام توماس اسکات اورانژیست ضد کاتولیک از تورنتو، نیروهای تلافی جوی اونتاریو را وارد میدان کرده و ریل به ایالات متحده گریخت. متیس ها نیز از زمین های حاصلخیز خود طرد شده و به شکار در جلگه ها بازگشتند.(سایت ویزا دات آی آر)

شورش با دلیل

لوییس ریل پس از یک دوره تبعید در ایالات متحده بازگشت تا شورش دوم متیس را در سال ۱۸۸۵ در Saskatchewn رهبری کند. اما این شورش منجر به دستگیری، محاکمه و اعدام او شد.

خط آهن

خط آهن، شهرهای جدید همچون وینی پگ و ونکوور را به همراه داشت. این شهرها پایانه غربی محسوب می شدند. ویلیام کونلیوس وان هورن مدیر ارشد خط آهن Canadian Pacific (CPR) در مواجهه با مشکلات متعدد در اطراف دریاچه سوپریور و در غرب در The Prairies مسیرهای ساخت تا به کارگران چینی آندرواوندردونگ پیمانکار برسد.

کارگران چینی اندرو اوندردونگ – که به دلیل کمبود نیروی کار در کانادا ۱۵۰۰۰ نفر از آنها را به اینجا آورده بودند – از مسیر مال رو (Kicking Horse Pass) در کوه های راکی به سمت شرق حرکت می کردند. رویای عبور از عرض قاره، زمانی به واقعیت پیوست که در سال ۱۸۸۵ مسیرها به یکدیگر متصل شدند. با این حال این کار نه تنها از نظر قیمت بلکه از نظر امنیت عمومی و زندگی انسان ها تضمینی پرهزینه بود. راه باز کردن از میان کوه های راکی، تعداد زیادی از کارگران که اغلب آنها چینی بودند. در حال عبور از زمین ها جان خود را از دست دادند که بیشتر برای بزهای کوهی و قوچ ها مناسب بودند تا انسان.

این زمان، دوران شکوفایی بود. اولین تأسیسات هیدروالکتریک که کمتر از CPR خارق العاده بوده اما از نظر اقتصادی حیاتی تلقی می شد کار خود را بر روی آبشار نیاگارا در سال ۱۸۹۵ آغاز کرد. یک سال بعد در کلونزیک طلا استخراج می شد و دروازه های یوکون به سوی ۱۰۰۰۰۰ بی پول و فقیر، که امید ثروتمند شدن داشتند، باز شد. ایالت های دارای چمن زار نیز شاهد هجوم متخصصان گندم بودند.

بلوندین بر روی یک طناب در سال ۱۸۵۹ از آبشار نیاگارا می گذرد

قرن بیستم

ویلفرد لاربر، یک لیبرال باوقار و سخنور اولین نخست وزیر فرانسوی – کانادایی این کشور در دوران شکوفایی جدید بود. او کاملاً دو زبانه بوده و مصمم بود تا آنگلو کانادایی ها و فرانسوی – کانادایی ها را در یک ملت ادغام کرده و آنها را با آب های رودخانه اوتاوا و Great Lakes مقایسه می کرد که در پایین جزیره مونترال به یکدیگر می رسند. «موازی، جدا، متمایز و در عین حال جریانی متفاوت که از کرانه های یکسانی جاری شده اند». او که برای ملاقات با ملکه ویکتوریا دیاموند زوبیلی به لندن رفته بود با اعلام این جمله میزبانان خود را خشنود کرد: «من ذاتاً بریتانیایی هستم» و در جا به مقام شوالیه wisa.ir رسید. اما وقتی مذاکره کنندگان آمریکایی و بریتانیایی درباره مرز آلاسکا ادعای ایالات متحده را برای باریکه ساحلی جنوبی قبول کردند لاریر از حمایت بریتانیایی ها برخوردار نشد.

طبق این توافق دسترسی دریایی کانادا به حوزه های طلاخیز یوکون از بین می رفت. او با در دست گرفتن تأسیسات نظامی بریتانیا و کشتی سازی های Esquinmalt در جزیره ونکوور وهالیفاکس، نووا اسکوتیا بر استقلال ملی بیشتر کانادا تأکید داشت. وقتی آلبرتا و Saskatchewan در سال ۱۹۰۵ به ایالت تبدیل شدند و صنایع معدن داری، چوب، کاغذ و خمیر کاغذ شکوفا شد، لاریر از احداث خط آهن میان قاره ای جدیدی حمایت کرد تا مسیری شمالی تر در خدمت مردم باشد و به این ترتیب شرکت خط آهن ملی کانادا (CNR) که دولتی بود وارد کار شد. اقدامات آشتی جویانه لاریر، تفاوت میان علایق آنگلوکانادایی و فرانسوی کانادایی را از میان نبرد. اختلافات بر سر نادیده گرفتن تساوی حقوق در مدارس کاتولیک مانتیویا و یک رفراندوم قانون ممنوعیت بالا گرفت.

کبکی ها در جریان سوار شدن به واگن پیشرفت صنعتی بسیار کند بودند. هنری بوداسا رهبر سیاسی و سردبیر جنجالی Jules-Paul Tardivel بر پیگیری سنت های روستایی اصرار داشت. «رسالت ما مالکیت بر خاک است نه پیروی از تفکرات آمریکایی با صنعت و پول». آنها از اعزام نیروهای کانادایی به آفریقای جنوبی برای حمایت از بریتانیا در جنگ بوئر منزجر بوده و علاقه ای به شرکت آنگلو – فرانسوی ها در جنگ جهانی اول نداشتند. بودای گفته بود: «دشمنان واقعی فرانسوی – کانادایی ها آلمان ها نبوده بلکه انگلیسی کانادایی های انگلیسی، توطئه چینان اونتاریو یا کشیشان ایرلندی هستند.

گردنه های پرمخاطره

جویندگان طلا از آلاسکا و از طریق دو گردنه کوهستانی خطرناک راهی یوکو شدند: مسیر Dead Horse  یا Chikoot و مسیر Old Native American.

استقلال و آمریکائیزاسیون

کانادا تحت دولت Tory با ارسال ۵۰۰۰۰۰ نفر در جنگ جهانی اول از بریتانیا حمایت کرده و بیش از ۶۰۰۰۰ نیرو را در میدان نبرد از دست داد. ناسیونالیسم اروپایی احساسی، در سرتاسر کانادا پیچید. شهروندان آلمان و اتریش از خدمات عمومی محروم شدند. زبان آلمانی در مدارس ممنوع شده و شهر برلین در اوناریو به Kitchener تغییر نام یافت.

اما جنگ برای اقتصاد این کشور خوب بود و از تولیدات اسلحه، خط آهن و به ویژه صادرات عظیم گندم حمایت شد. عضویت در اتحادیه تجارت از ۱۶۶۰۰۰ در سال ۱۹۱۴ به ۳۷۸۰۰۰ در سال ۱۹۱۹ رسید که قطعاً در غرب تغییری تمام عیار بود، جایی که کارگران خواستار یک انقلاب پرولتاریا بودند تا قدرت سازمانی جدید خود را به اثبات رسانند. آنها در ونکوور و کالگاری پیروزی بولشویک در روسیه را جشن گرفتند. دولت، اعتصاب عمومی ۱۹۱۹ در وینی پک تحت عنوان «متحدان دشمن» را محکوم کرد اما رهبران این اعتصاب، همان مهاجران بریتانیایی بودند. ویلیام لیون مکنزی کینگ که پس از مرگ لاریر به رهبری حزب آزادی خواه رسید، کانادا را بیش از گذشته از بریتانیا مستقل ساخت و در کنفرانس امپریال سال ۱۹۲۶، استقلال کانادا در امور خارجی را اعلام کرد و به این ترتیب دیگر نیازی نبود که طبق سیاست های بریتانیا عمل کند. در اینجا بود که قانون Westminister در ۱۹۳۱ به تصویب رسید و تساوی بریتانیا و دومینیون را تحت تأثیر قرار گرفت. به این طریق بود که استقلال کامل کانادا در امور داخلی و خارجی تضمین شد. فرماندار کل در اوتاوا نماینده نمادین پادشاه و نه دولت بریتانیا بود. اما ایالت ها اصرار داشتند که قانون اساسی به همان حالت قانون لندن باقی مانده و اوتانا از اختیارات و امتیازات خود تخطی نکند.(سایت ویزا دات آی آر)

این کشور بیش از گذشته در مدار اقتصادی و فرهنگی ایالات متحده قرار گرفت. در سال های شکوفایی دهه ۱۹۲۰ این کشور با ورود کارخانه های اتومبیل سازی، لاستیک، مواد شیمیایی و پوشاک در همیلتون، اوشاوا، ویندسور و مونترال شاهد اقتصاد شاخه – گیاه بود. برنامه های رادیویی، فیلم ها و مجلات آمریکایی به سرعت وارد این کشور شدند. به استثنای گروه هفت (Group of Seven) گروهی از نقاشان مستقر در اوناریو که جویای سبکی ملی و متمایز بودند. بازیگران، موسیقی دانان و نویسندگان متولد کانادا احساس کردند که شهرت را در مورد نیویورک، لندن یا پاریس بجویند.

دهه ۱۹۳۰

کشاورزان که نمی توانستند از رشد محصول اضافی ناشی از اشباع بازار گندم در سال ۱۹۲۸ خلاص شوند، اولین کسانی بودند که رکود بزرگ کانادا را تجربه کردند. خشکسالی در سال ۱۹۲۹ مشکلات را حل نکرده و ده سال دیگر، محصول بد را به دنبال داشت، wisa.ir بدان معنا بود که آنها نمی توانستند این خسارت ها را جبران کنند.

سایر بخش های اقتصاد – چوب، ماهی گیری، معدن داری و ساخت و ساز نیز به دلیل پیشی گرفتن تولید از تقاضا متوقف شدند با پخش برنامه های واقعیت گریز کمیسیون پخش رادیو کانادا، CBC امروز، احساس همبستگی میان مردم خروشان شد. این برنامه ها شامل گزافه گویان هالیوود و بدل کاران رسانه داخلی همچون پنج قلوهای پرسروصدای دیون که در سال ۱۹۲۴ در اونتاریو متولد شدند، بودند.

مهاجران اروپایی (۱۹۰۳)

خطوط هوایی داخلی کانادا، مقدمه ظهور خط هوایی کانادا، در سال ۱۹۳۷ آغاز به کار کرده و سفر هوایی برای پوشش دادن فواصل زیاد، مبارزه با آتش در جنگل ها و حمل آذوقه و دستمزد به گوشه های دورافتاده شمال دور به یک ضرورت تبدیل شد. شرکت در جنگ جهانی دوم با برنامه آموزش هوایی مشترک المنافع بریتانیایی و با استفاده از آسمان های امن تر کانادا برای آماده کردن خلبانان، جهت آغاز جنگ، مهاجران و پناهندگان با مسدود کردن راه کمونیست ها و یهودیان از آلمان هیتلر خدشه دار شد. ارنستلاپوتینه رییس دیوان عالی در پاسخ به اجازه وورد افراد گفت: «هیچ نفر هم زیاد است.» شهروندانی با اصالت ژاپنی پس از سال ۱۹۴۱ بازداشت و اموال آنها نیز توقیف شد.

The Prairies در زمان سقوط وال استریت ۱۹۲۹

جنگ جهانی دوم و پیامدهای آن

حمله آلمان به فرانسه در بهار سال ۱۹۴۰ کشورهای مشترک المنافع را هرچه بیشتر مورد تهدید قرار داد. در پی آن در ژوئن همان سال مکنزی کینگ قانون سربازگیری را تصویب کرده و در ماه آگوست با فرانکلین روزولت پیمان دفاعی مشترک آمریکایی کانادایی بست و اعلام کرد که این دو کشور برای محافظت از آمریکای شمالی هر اقدام ضروری را در پیش خواهند گرفت. جنگ این بار نیز برای کسب و کار خوب بود. از ۱۱۵۰۰۰۰۰ نفر، بیش از یک میلیون نفر به صورت مستقیم در صنایع مرتبط با جنگ که مرتبط با کارخانه ها کاملاً جدید بودند، فعالیت داشتند.

بیش از ۷۳۰۰۰۰ زن و مرد در نیروهای نظامی خدمت می کردند که ۴۲۰۰۰۰ نفر آنها جان باختند. در سال ۱۹۴۲ بدون متحد دریایی و پشتیبانی هوایی، حمله با ریسک بالا و آبی – خاکی در دیپ (Dipper) توسط ۵۰۰۰ نیروی کانادایی فاجعه به بار آورد. (۱۰۰۰ نفر کشته و ۲۰۰۰ نفر اسیر شدند). کانادایی ها یک سال بعد با برنامه ریزی دقیق متحدان نقش برجسته ای در فرودهای سیسیلی و نبرد ایتالیایی و نیز حمله D-Day در نورمندی در ژوئن ۱۹۴۴ ایفا کرد. سیاست های اجتماعی در طول جنگ و پس از آن پیشرفت های مهمی را به همراه داشتند. در سال ۱۹۴۴، Saskatchewan اولین دولت سوسیالیست آمریکای شمالی را انتخاب کرد، فدراسیون مشترک المنافع جمعی (CCF)، دولت لیبرال با متناسب سازی برنامه های اصلاح CCF شامل استفاده از اولین سیستم بهداشت عمومی آمریکای شمالی پاسخ داد.

این کشور از نظر اقتصادی بیش از گذشته به آمریکا نزدیک شد. شکوفایی مصرف کننده وابستگی تولیدکنندگان کانادایی را به اتومبیل، رادیو و تلویزیون و یخچال های آمریکایی بیشتر کرد. ایالات متحده نیز اصلی ترین مصرف کننده کانادا برای مواد خام و انرژی در انفجار موقعیت صنعتی بود. نیکل مانتیوبای شمالی و آهن لابرادور جایگزین منابع در حال تحلیل مرز جنوبی شده بودند، در سال ۱۹۴۷ منابع نفتی عظیمی در نزدیکی ادمونتون، آلبرتا کشف شدند، یک راکتور اورانیوم در اونتاریو در سال ۱۹۵۲ آغاز به کار کرد و کارخانه های هیدوالکتریک در سرتاسر کشور راه اندازی شدند. مسیر آبی سنت لارنس در سال ۱۹۵۹ باز شد. شش سال بعد رانندگان می بایست از بزرگراه Trans-Canada از عرض کل کشور عبور کنند. در این میان فرهنگ ملی کشور پیشرفت چندانی نداشت. طرح کمیسیون رویال در زمینه هنر و ادبیات توسط نخست وزیر لوییس سنت لارنت رد شد زیرا آن را ساختاری بیهوده برای ارایه سوبسید به نمایشگران می دانست. بیشتر قول کمک فرهنگی داده شد تا عمل به آن، اما یک نتیجه مثبت تأسیس خلاقانه هیات فیلم ملی بود.wisa.ir

رکود کثیف

در The Prairies سال های رکود پس از سقوط وال استریت در سال ۱۹۲۹، به سی سال کثیف شهرت یافت. تندباد تمام خاک را برده و ملخ، تگرگ و سرمای بی موقع، همه چیز را از بین بردند و بدین ترتیب و بدین ترتیب با تبدیل تدریجی زمین کشاورزی به چراگاه مواجه شدند. در Saskatchewan نه خانواده از ده خانواده به کمک احتیاج داشته و تمام قطارها برای ارسال فوری غذا و پوشاک از سایر ایالت ها به کار می رفتند. کشاورزان The Prairies نمی دانستند که با نمک آمده از نیوفاندلند چه کنند. بنابراین از آن برای پوشاندن حفره ها در سقف خانه ها استفاده می کردند.(سایت ویزا دات آی آر)

متعادل سازی منافع داخلی و روابط با آمریکایی ها بیش از گذشته پیچیده شد. اولین نخست وزیر از The Prairies Saskatchewan جان دیفنیاکر محافظه کار بود که با مذاکره بر سر حراج میزان اضافی گندم به چین که درآمد آنها را سه برابر می کرد در میان کشاورزان محسوب شد، اما همسایه آمریکایی به خاطر اینکار با شیطان کمونیست از او ناراضی بود.

در زمان بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ با اتحادیه جماهیر شوروی، ایالات متحده از دیفیناگر خواست تا کلاهک های هسته ای را در خاک کانادا بپذیرد. رییس جمهور کندی به تأمل و دوپهلو گرایی دیفینیاگر حمله کرده و نخست وزیر در انتخابات بعدی شکست خورد و پس از آن لیبرال های کانادایی بر ارایه آمریکایی سوار شدند. کانادا در سال ۱۹۶۷ با برگزاری نمایشگاه مونترال صدمین سال خود را جشن گرفت. این کار فرصتی بود برای تأکید بر جنبه خلاقانه هویت این کشور به ویژه هویت کبک، در سرتاسر دهه ۱۹۶۰، انقلاب آرام در حال طرح ریزی بود. زیرا یک دولت ایالتی جدید مسئولیت بهداشت و آموزش را بر عهده گرفته (قبلاً به دست کلیسا بود) و شرکت های فرانسوی زبان تحت شعار «پایان در خانه خودمان» آغاز به کار کرده بودند. وقتی کلیسای کاتولیک رومی بیش از پیش تأثیر خود را از دست داد، فرهنگ کبکی و به ویژه زبان فرانسوی به نقطه محکمی از این هویت تبدیل شد. دگال بهانه جدایی طلبان کبکی را در سال ۱۹۶۷ تشدید کرده و در تالار اصلی شهر مونترال گفت «کبک آزاد عمرت دراز باد!»

مناقشه جدایی طلبی

پیرالبوت ترودو به عنوان رییس دیوان عالی که قوانین طلاق، کنترل تولد و سقط جنین را اصلاح کرده بود، نسبت به خواسته فرانسوی – کانادایی ها مبنی بر تساوی جایگاه زبان آنها با زبان انگلیسی ابراز همدردی کرد. اما این وکیل دو زبانه مونترال با آنچه هشدار قبیله گرایی کبک برای حذف هر چیز انگلیسی از این ایالت می نامید، مخالف بود. ترودو در سال ۱۹۶۸ نخست وزیر لیبرال ها بود.

او نیز مانند ویلفرد لاریر یک فرانسوی کانادایی بود که آنگلو- کانادایی ها او را دوست داشتند. کبکی ها اشتیاق کمتری داشتند، با وجود لایحه کنترل موالید، نرخ موالید این ایالت از بالاترین نرخ های موجود در کشور بود که بعد از تصویب لایحه به پایین ترین در کشور رسید و باعث شد تا محافظه کاران نگران تأثیر تدریجی کلیسال کاتولیک شوند و چشم انداز غرق فرانسوی کانادایی در دریای آنگلو کانادایی ها بودند. وقتی حزب کبکی و جدایی طلب رنه لووسکو در انتخابات ایالتی ۱۹۷۰ از رابرت برولسای لیبرال شکست خورد، آشوب طلبان عصبانی FLQ به تروریسم روی آوردند. آنها در یک سلسله فوری جیمز کراس کمیسیونر تجارت بریتانیا را ربوده و پیرلاپورت وزیر کابینه بورای را به قتل رساندند. کشور واکنش شدید ترودو را تأیید کرد: او با تصویب قانون اقدامات جنگی ۱۰۰۰۰ نفر نیرو اعزام کرده و ۴۶۸ آشوب طلب را دستگیر کرد.

FLQ نیز غیرقانونی اعلام شد. علی رغم پیروزی لوسکو در سال ۱۹۷۶، کبک به تدریج از جدایی طلبی مطلق به سوی آشوب طلبی اما برنامه های محدودتر حرکت کرد، که با اعمال زبان فرانسوی در مدارس، صنعت و دولت فرهنگ خاص این ایالت را حفظ نمود.

به دنبال آن مهاجرت آنگلو- کانادایی های کبک به سمت غرب صورت گرفت. تورنتو به عنوان مرکز عالی کانادا به سوی پیشی گرفتن جمعیتی از مونترال حرکت کرد. پس از وقفه ای کوتاه، ترودو برای آنچه احساس می کرد دستاورد به اوج رسیدن او بود. قانون اساسی سال ۱۹۸۲ و تکمیل هویت سیاسی کانادا، بازگشت این قانون با حذف الزام ارجاع اصلاحیه ها به لندن و استفاده از یک برنامه جدید حقوق و آزادی، شبیه به اعلامیه حقوق بشر فرانسه قانون اساسی کانادا را به اوتاوا منتقل کرد. علی رغم یک رفراندوم از شهروندان بر علیه جدایی طلبی در دو سال قبل، کبک نافرمان تنها ایالتی بود که قانون اساسی جدید را امضا نکرد و احساس می کرد که تمایز فرهنگی آن تضمین نشده است. برایان مالرونی نخست وزیر محافظه کار در سال ۱۹۸۷ براساس پیمانی که این ایالت را «جامعه ای متمایز» تلقی می کرد، حمایت کبکی ها را به دست آورد. او با اعطای قدرت های جدید و مهم در برنامه های دارای هزینه مشترک – مهاجرت و انتسابات دادگاه عالی و سنا سایر ایالت ها را راضی کرد.

wisa.ir 

در دهه ۱۹۹۰، کبک به عنوان بخشی از اتحادیه کانادایی ها با حداقل حاشیه های انتخاباتی باقی ماند و با این حال در سال ۲۰۰۳ کبک به دولت حزب کبک پشت کرده و اکثریت قاطع به دست دولت لیبرال جدید با چشم انداز فدرالی تر افتاد.(سایت ویزا دات آی آر)

لوسکو- ترودو، یک دوئل سیاسی

دوئل طولانی مدت میان پیر الیوت ترودو و نه لوسکو به عنوان نمادی از چشم انداز سیاسی متضاد کانادا و همچنان پس از خروج این دو از صحنه سیاسی آتش اختلافات را روشن نگاه داشت. ترودو رهبر حزب لیبرال در سال ۱۹۶۸ بود و از ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۹ و دوباره از ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۴ نخست وزیر کانادا بود. سبک پرانرژی و رویکرد انعطاف پذیر او پیروان سرسختی داشت. او به نفع کانادای چند فرهنگی در سطح فدرال دو زبانه بودن را تصویب کرد. اما با مخالفت شدید لوسکو، موسس حزب کبکی و نخست وزیر از سال ۱۹۷۶، مواجه شد. در حالی که ترودو طرفدار چند فرهنگی بود و اقلیت فرانسوی زبان را در کانادا مهم می دانست. ترودو خواستار استقلال حاکمیت کبک بود. زبان فرانسوی به زبان رسمی کبک تبدیل شد اما در رفراندومی در سال ۱۹۹۵، ۶/۵۰ درصد رأی دهندگان به این استقلال پاسخ منفی دادند.

اسکیموها (Inuit) و سایر افراد بومی نیز بر سر حق بهره برداری از زمین ها و منافع خود مذاکره کرده و در سال ۱۹۹۹، قلمرو شمالی به دو قسمت تقسیم شد. نیمه شمالی که جزیره بافین، زمین اطراف خلیج هادلسون و بخش اعظمی از جزیره ها قطب شمال wisa.ir را دربرمی گرفت. اکنون Nunavut نامیده شده و در اصل سرزمین اینولیت ها محسوب می شود. قلمرو شمالی غربی نیز رسماً همان نام قدیمی را به خود گرفت. البته بسیار آن منطقه را قطب غربی می نامند.

موفقیت Nunavut باعث شد تا سایر گروه های بومی نیز برای دولت کانادا مدعی شوند. دولت کبک اخیراً با اسکیموها در ناحیه شمالی Nunavut، به توافقی رسیده است. این گروه ۱۱۰۰۰ نفری به زودی انجمن انتخابی خود را خواهند داشت که مسئولیت خدمات اجتماعی همچون بهداشت و آموزش را بر عهده دارد. این برنامه در سال ۲۰۰۹ پیاده شده است. اتحاد ملی کانادا همچنان پویا و در حال پیشرفت است.

در پایان سال ۲۰۰۵ دولت لیبرال با نخست وزیری پائول مارتین بدون آراء قاطع و بعد از ۱۲ سال حاکمیت آغاز به کار کرد. در ژانویه ۲۰۰۶ حزب محافظه کار در انتخابات عمومی به پیروزی رسیده و استفان هاربر رهبر این حزب در رأس یک دولت اقلیت قرار داشت. این مسئله که آیا کانادایی ها واقعاً به جناح راست یا دولت طرفدار آمریکا تمایل داشته و یا صرفاً برای لیبرال های در سنگر پیغامی دارند، هنوز مشخص نشده است.

وقایع مهم تاریخی

BC 6000-7000- با پایان عصر یخی مردم بومی در بخش های مرکزی و شرقی سکونت کردند. قرن دهم – وایکینگ ها از گرین لند و جزیره بافین رفتند.

۱۴۹۷- جان کابوت ملوان ژنوایی سواحل لابرادور و نیوفاندلند را جستجو کرده و مدعی شد که این سرزمین از آن هنری هفتم پادشاه انگلستان است. (کابوت در سال ۱۴۹۰ در انگلیس ساکن شده بود).

۱۵۳۴- ژاک کارتیر با کشتی به رودخانه سنت لارنس رفته و مدعی شد که این سرزمین از آن فرانسه است. او به تپه ای رسید که آن را مونت رئال نام نهاد.

اواخر قرن ۱۶- اوایل قرن ۱۷- ماهی گیران فرانسوی تجارت پوست با افراد بومی را آغاز کردند.

۱۶۷۰- بریتانیایی ها که اکنون در تجارت پوست رقیب فرانسوی ها بودند شرکت خلیج هادلسون (HBC) را تأسیس کردند.wisa.ir

۱۷۱۳- بریتانیا نیوفاندلند، نیوبرونسویک و نووا اسکوتیا را گرفت.

۱۷۵۹- فرانسویان کبک را به بریتانیا تسلیم کردند.

۱۷۷۴- قانون کبک- احیای سنت های کاتولیک، البته این کلیسا آنجلیکایی بود، قانون مدنی فرانسه در کنار قانونی جنایی بریتانیا حفظ شد، زبان فرانسوی به تصویب رسیده و کاتولیک های فرانسوی در هیات دولتی به مقام می رسیدند.

۱۴-۱۸۱۲- جنگ ۱۸۱۲ میان آمریکا و بریتانیا بر سر مرزهای کانادایی ها و بومی های آمریکایی و کانادایی در کنار نیروهای بریتانیا جنگیدند.

۱۸۳۶- اولین مسیرهای خط آهن راه اندازی شد.(سایت ویزا دات آی آر)

۱۸۴۰- قانون اتحاد، کانادای بالا (اونتاریو) و کانادای پایین (کبک) در ایالات متحده کانادا ادغام شوند.

۱۸۶۷- قانون آمریکای شمالی بریتانیایی نیوبرونسویک، نووا اسکوتیا، اونتاریو و کبک را در کنفدراسیون تحت رهبری کبک، به نام دومینیون کانادا گرد هم آورد. یک سیستم فدرالی با توجه به نیازهای فرانسوی – کانادایی ها اتخاذ شده و به دولت های ایالتی قدرت قابل توجهی اعطا شد. روبرت لند در سال ۱۸۶۹، بریتیش کلمبیا در ۱۸۷۱ و جزیره پرنس ادوارد دو سال بعد به این سیستم پیوستند.

۵-۱۸۸۱- ساخت خط آهن عبور از عرض قاره(سایت ویزا دات آی آر)

۱۹۰۰- کشف طلا در یوکون و امید به یافتن زمین و ثروت ۵/۲ میلیون مهاجر را جذب آن کرد.

۳۸-۱۳۲۸- کانادایی ها از رکود بزرگ رنج می بردند.

۱۹۳۱- مصوبه Westminister کانادا به یک کشور خود مختار و با قدرت های مستقل عضوی از کشورهای مشترک المنافع شد.

۶۵-۱۹۵۹- مسیر آبی سنت لارنس گشوده شده به دنبال آن بزرگراه میان قاره ای راه اندازی شد. دوره رشد اقتصادی(سایت ویزا دات آی آر)

۱۹۶۰- حزب لیبرال جان لساک به قدرت رسید. ابتدای انتصاب خاموش.

۸-۱۹۶۳- جنبش آزادیخواه کبک (FCQ) چندین حمله تروریستی در اطراف مونترال انجام داد.wisa.ir

۱۹۶۷- ژنرال دوگل در حال بازدید از مونترال گفت «کبک آزاد جاوید بادا»

۱۹۷۰- FLQ کمیسیونر تجارت بریتانیا، جیمز کراس، را در مونترال دزدیده و پیر لاپورت وزیرکار را به قتل رساند. کراس بعد از ضمانت خروج ربایندگان به کوبا آزاد شد.

۱۹۷۶- حزب کبکی رنه لوسکو در انتخابات ایالتی برنده شد.wisa.ir

تورنتو به عنوان پایتخت اقتصادی کشور از مونترال پیشی گرفته و این شهر پس از مهاجرت آنگلو- کانادایی ها پرجمعیت ترین شناخته شد. بازی های تابستانی المپیک در مونترال برگزار شد.

۱۹۸۰- دولت ایالتی کبک در طی یک رفراندوم خواستار حمایت مردمی در مذاکراتی بود که در نهایت منجر به استقلال کبک می شد اما ۶۰ درصد آراء منفی بودند.

۱۹۸۲- ترودو نخست وزیر (که برای دور دوم به قدرت رسیده بود) قانون اساسی را مطرح کرده و اساسنامه کانادا را به اوتاوا منتقل کرد. کبک از امضا کردن این اساسنامه سرباز زده و مدعی بود که اینکار بر قدرت های خاص آن تأثیر می گذارد.

۱۹۸۹- آمریکا، مکزیک و کانادا تأسیس انجمن تجارت آزاد آمریکای شمالی (NAFTA) را امضا کردند.

۱۹۹۵- رفراندوم جدید اکثریت (۶/۵۰ درصد) به استقلال کبک «نه» گفتند. دولت فدرال قول اصلاحات را داد. تصویب اصلاحیه ای که کبک را «جامعه ای متمایز» می دانست.

۱۹۹۹- بخشی از قلمروهای شمال غربی به ایالت جدید اینوئیت ها به نام Nunavut تبدیل شد.

۲۰۰۲- تورنتو به شدت تحت تأثیر شیوع سارس قرار گرفت. برنامه مدیریت بحران برای حمایت از بهداشت مسافران در پیش گرفته شد.

۲۰۰۵- مغلوب شدن دولت لیبرال پس از ۱۲ سال حکمرانی.

۲۰۰۶- حزب محافظه کار در انتخابات عمومی پیروز شده و استفان هارپر رهبر این حزب یک دولت اقلیت را هدایت می کرد.

درصورت هرگونه سوال و یا درخواست میتوانید از طریق فرم زیر با ما در ارتباط باشید.